تبليغاتX
صدای کارمند


  یكي از اقلام كسورات فيش حقوقي ما كارمندان دولت، ماليات است! يعني كارمند دولت چون حقوقش را از دولت ميگيرد سيستم مالياتي كشور راحت ترين راه را براي اخذ مالبات از اين قشر زير خط فقر ! انتخاب كرده است. يعني شما هنوز حقوق خود را نگرفته ماليات آن را به دولت مي دهيد. ماليات دادن در يك جامعه ،‌يكي از راههاي اساسي توسعه يك كشور است و ملت هر جامعه براي بهره مندي بيشتر از رفاه و آسايش و نيز امكانات و خدمات لازم است كه ماليات بر درآمد خود را بپردازند. همه ما ها افراد زيادي را با سرمايه هاي كلان را در بين دوستان ، فاميل و آشنايان خود سراغ داريم كه اين افراد داراي يك شغل بسيار پر درآمدي هستند كه در هيچ قانون و نوشته اي اسمي از آن به ميان نيامده است و اين شغل شريف چيزي نيست به جز : شغل آزاد . افرادي كه سرمايه زيادي دارند به اين شغل شريف روي مي آورند چون نه فيش حقوقي دارند و نه حساب و كتاب كارشون جايي نوشته ميشه فقط خودشون ميدونن و طرف حسابشون.! هستند افرادي كه با يك تلفن زدن صدها ميليون به جيب مي زنند بدون آنكه كمترين درصدي از اين درآمد خود را ماليات بدهند . يك قرون هم ماليات نميدهند. چرا بايد كارمندي بعد از 10 سال كار كردن از حقوق 300 توماني خود قبل از اينكه حقوقش را بگيرد ، ماليات بدهد اما افراد ديگر با چنين شغلهاي كاذب و مجازي با ميليونها تومان درآمد ماليات ندهند؟
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت 22:57 توسط محسن |

این آمار غیر رسمی ، تقریبی ،وبرداشت شخصی می باشد ولزوما دقیق و صحیح  نمی باشد.


جدول مقایسه حقوق و مزایای کارکنان بانکها و شرکت نفت

شرکت نفت

بانکهای دولتی

عنوان

شاید 1ساعت

6ساعت

ساعات کار مفید روزانه

بین 800الی ...

بین 300الی 400هزرتومان

میزان دریافتی کارکنان  عادی

100%

90%

میزان بخشودگی هزینه های درمانی

تقریبا همین حدودیا بیشتر

بین 10الی 18میلیون

وام مسکن

کارکنان روزانه و خانواده هفتگی

به هیچ وجه

استفاده از رستوران روزانه و مجانی

هرجا پالایشگاه هست نازل سازمانی از نوع خوبش هست

مگه میشه ؟

منازل سازمانی با آب و برق و خدمات مجانی

حتما – حتما

اندکی کمک نقدی فقط

سرویس ایاب و ذهاب

برو بالاتر

30الی 40ساعت در آینده نزدیک حداکثر20ساعت

اضافه کاری متعلقه

خیلی جزئی

کشنده

مسئولیت و استرس کاری

خوبشم دارد + کمک هزینه سفرحدود 250هزارتومان

دارد

امکانت رفاهی و تفریحی در شهرهای توریستی کشور

بیشتر دارد

دارد

خواروبار

مرتبا دارد.  بدون بلیط

خبری نیست

اگه باشه هم بلیطی با تخفیف

برگزاری جشنواره و جنگ شادی به مناسبتهای  مختلف برای کارکنان و خانواده

...

...

و...

متوسط

خیلی کم

رضایتمندی کارکنان

برید خوش باشید.

بسیار بالا و غیر منصفانه

میزان توقعات موسسه از کارکنان

همچنان رو به بالا می تازد

چند سالی است سیر نزولی دارد

میزان رشد دریافتی

کویت

نا امید کننده

من حیث المجموع

 

 یاد آوری : شرکت نفتیها زیاد نمی گیرند. بانکیها حقشان ضایع می شود.

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/19ساعت 13:13 توسط محسن |


آيا شما بتازگي وبلاگتان را تأسيس كرده ايد؟ آيا از تعداد كم بازديدكنندگان وبلاگتان عذاب مي كشيد؟ آيا همواره براي حفظ آبرو، خودتان براي خودتان كامنت مي گذاريد؟ اگر اين طور است اين متن را بخوانيد.

يكي از راه هاي افزايش بازديد كننده و كامنت، گرفتن لينك از ديگر وبلاگهاست، در اين متن شما را با روش گرفتن لينك از ديگر وبلاگها آشنا خواهيم كرد.

1- پيدا كردن طعمه موردنظر: در اولين قدم بايد طعمه اي مناسب انتخاب كنيد، عوامل مهم براي انتخاب يك طعمه مشخصه هاي زير مي باشند:
- تعداد بازديدكنندگان: براي شما كه تازه كاريد وبلاگي كه بازديدش 20 نفر در روز باشد كفايت مي كند.
- تعداد كامنت براي هر پست: ديگه از سه چهار تا كمتر خيلي ضايع است!
- محتوا: آخرين مورد مهم محتواي وبلاگ فرد مورد نظر است، البته منظور اين نيست كه وبلاگش حاوي مطالب مهم علمي و فلسفي و خبري باشد، بلكه منظور اين است كه حداقل با وبلاگي تبادل لينك كنيد كه حاوي ]... [و ]... [نباشد، زيرا شايد در آينده اي نزديك فيلتر شود و زحمات شما براي لينك گرفتن به هدر برود.

2- اعتماد سازي: اگر وبلاگ مورد نظر شرايط لازم را براي يك طعمه مناسب داشت، ابتدا او را لينك كنيد تا به اين صورت هم حالي به طرف داده باشيد و هم اقدامي براي جلب اعتمادش كرده باشيد.

3- ارسال كامنت هاي محبت آميز: اكنون وقت آن است كه پي اوليه دوستي را با او بريزيد، به وبلاگش سر بزنيد و در مورد مطالبش يك صفحه كامنت بگذاريد، در اين كامنت از جملاتي همچون «مطالبت عاليه»، «دمت گرم»، «تو داري اينجا حروم ميشي!»، «تا به حال وبلاگ به اين خوبي نديده بودم.» استفاده كنيد.
توضيح شماره 1: بعد از انجام اين مرحله به طور طبيعي بايد فرد مورد نظر به بلاگتان سري بزند، اگر نزد، اينقدر همين مرحله 3 را انجام دهيد تا بزند!

4- دريافت اولين كامنت: طعمه مورد نظر به وبلاگ شما آمده و احتمالاً كامنتي مختصر در دو جمله مي دهد: «مخلصيم» و يا «شما هم وبلاگ خوبي داري»، طعمه اگر آي كيويي در حد متوسط جامعه داشته باشد، با ديدن لينك خودش در وبلاگ شما به نيت پليدتان پي برده و اقدام به لينك كردن شما مي كند.
توضيح شماره 2: اگر شما را لينك كرد به مرحله 9 برويد و گرنه به مرحله 5 برويد.

5- ادامه «خاله بازي»: شما بايد به وبلاگ موردنظر برويد و برايش كامنتي بگذاريد، در اين كامنت با زبان غيرمستقيم از وبلاگ مربوطه طلب لينك كنيد، براي نيل به اين هدف با آنكه مطمئن هستيد مي داند لينكش كرده ايد، اما براي او كامنتي با اين مضمون كه «با اجازه لينكتون كردم» بگذاريد.
توضيح شماره 3: «خاله بازي» يعني اينكه شما مي ري كامنت مي زاري، بعدش طرف مياد واست كامنت مي زاره، بعد شما ميري، كامنت مي زاري، بعد ... و اين كامنت ها هم اكثراً حاوي اين پيام است:«عالي بود!»
توضيح شماره 4: اگر شما را لينك كرد، به مرحله 9 برويد و گرنه به مرحله 6 برويد.

6- بيان صريح حقايق: معلوم است كه آدم باشعوري نبود و گرنه شما به مرحله  6  نمي آمديد، اگر بعد از 24 ساعت از كامنت فوق شما را لينك نكرد، كامنت ديگري به اين مضمون بگذاريد:«اگر دوست داشتي منو لينك كن.»، اين كامنت در پشت چنين چهره دوستانه اي، پيامي جدي دارد:«عجب آدم ]... [هستي لينكمون كن ديگه!»
توضيح شماره 5: اگر شما را لينك كرد، به مرحله 9 برويد و گرنه به مرحله 7 برويد.

7- اتمام حجت : اگر 24 ساعت از كامنت مرحله قبل گذشت و شاهد تغييراتي در مواضع وبلاگ مورد نظر نبوديد، به عنوان آخرين راهكار ممكن برايش يك ميل بزنيد.
اين ميل شما دقيقاً گدايي لينك به شمار مي آيد و روشي مورد نكوهش واقع شده در بلاگستان مي باشد، البته هر بلاگري حداقل يك بار در طول عمر بلاگش اقدام به انجام اين عمل شنيع كرده است.
توضيح شماره 6: اگر شما را لينك كرد، به مرحله 9 برويد و گرنه به مرحله 8 برويد.

8- قطع رابطه: اَه ... عجب آدم الاغيه ها ... اصلاً در شأن شما نيست با چنين آدم بي منطق و بي مرامي رابطه داشته باشيد، همين امروز تمام روابط خود را با ايشان به حالت تعليق در آوريد و در اولين اقدام تلافي جويانه اين لكه ننگ (مقصود لينك فرد مورد نظر است) را از دامن بلاگتان پاك كنيد.
توضيح شماره 7: روحيه خود را حفظ كرده و به مرحله 1 بازگرديد.

9- تبريك : اين موفقيت بزرگ رو به شما تبريك مي گم.
توضيح شماره 8: به مرحله 1 بازگرديد و از نو شروع كنيد، شما تا آخرين ثانيه هاي اكانتتان بايد اقدام به جمع آوري لينك بكنيد.
توضيح شماره 9: بعد از اينكه براي نوبت سي ام به مرحله 9 رسيديد، به مرحله شماره 10 برويد.

10- يك يادآوري كوچك: اكنون وبلاگ شما در سي تا وبلاگ ديگر لينك شده است و شما به آدم مشهوري تبديل شده ايد و ديگران با آمدن به وبلاگ شما مي توانند از اهداف بشر دوستانه تان بهره مند شوند، حال نگاهي به چند ماه پيش بيندازيد كه هيچ وبلاگي شما را لينك نمي كرد و به ياد بياوريد تمام موفقيتهاي شما در نتيجه خواندن اين متن بوده است، انصاف داشته باشيد و منو هم لينك كنيد!
توضيح شماره 10: آدرس وبلاگم اينه: ...
توضيح شماره 11: اگه توضيح شماره 10 در متن وجود ندارد، به نشريه هاي خود دست نزنيد، اشكال از حروفچيني نمي باشد، بلكه مسؤول صفحه با قيچي خود اين توضيح را كه حاوي آدرس وبلاگم بوده، نابود كرده است!
توضيح شماره 12: چرا واستادي به من نگاه مي كني؟! هر ثانيه چهار پنج تا وبلاگ متولد ميشه، زمان رو هدر نده، بايد از همشون لينك بگيري، سريع برو مرحله 1 و تا آخرين ثانيه هاي اكانتت به تلاشت ادامه بده!

  منبع:

http://www.qudsdaily.com/archive/1386/html/2/1386-02-06/page13.html#0
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/11ساعت 19:44 توسط محسن |


برای انجام کاری به یکی از ادارات می‌روم. نیم ساعتی در صف معطل می‌شوم تا بالاخره نوبتم می‌رسد. از پشت شیشه‌‌ای که این روزها در همه‌ ادارات وجود دارد، چشمم به جمال جناب کارمند روشن می‌شود. چه سری، چه دمی، عجب پایی. تنها پل ارتباطی با جناب مسئول همان نیم‌دایره‌ی دزدیده شده از شیشه است. همان که قدمتش برمی‌گردد به اولین فیلمی که در سینما پخش شد. یعنی در واقع اولین بلیطی که فروخته شد. هر وقت پشت این شیشه قرار می‌گیرم یاد سینما می‌افتم. هر چند این روزها بهتر است یاد ICU بیفتم. همان‌جا که بیمارانی که در کما هستند را قرار می‌دهند و ملاقات کنندگان از پشت شیشه به آن‌ها می‌نگرند. انگار این کارمند هم به کما رفته بود.

یک سلام گرم و خسته‌نباشید پر انرژی تقدیمش می‌کنم. سرش را بالا می‌آورد و نگاهی به سرتاپایم می‌اندازد. انگار چهره‌ام را «دو زار» هم نمی‌خرند. شاید هم دماغ با برکتش مانع از دیدن چهره‌ی من شده. به هر حال جوابی نمی‌دهد و سرش را در رایانه‌اش فرو می‌برد.

در همین حین خانم جوانی پشت سر من در صف می‌ایستد. بوی عطر دل‌انگیز فضای اداره را پر کرده است. چقدر نفس‌های عمیق می‌کشم. انگار آقای کارمند هم بوی عطر دل انگیز بر مشامش می‌خورد. سرش را بالا می‌آورد. جلل الخالق! در همین حین که خانم را می‌بیند چنان بلند می‌شود و تا زانو خم می‌شود که من صدای شکافتن نقطه‌ی اتصال بین دو پاچه‌ی شلوارش را می‌شنوم. بیچاره چطور قرار است با این وضعیت به خانه برود!
یادم رفت این را بگویم. خیلی از کسانی که در کما هستند با یک شوک به زندگی عادی برمی‌گردند. همین؛ محض اطلاع بود!

به نظر می‌‌رسد خانم باید خیلی برجسته باشد که جناب کارمند پیشنهاد می‌دهد ورای شیشه‌ای که برای راه انداختن کار قشر آسیب‌پذیر گذاشته‌اند، از در پشت وارد شود. هر‌چند فهمیدن این نکته، از شلوار و مانتوی تنگ و کوتاهش هم قابل تشخیص است!

خانم می‌رود و پشت میز جناب کارمند می‌ایستد. حسابی گرم و گیرا می‌گیرند و مقرب می‌شوند. من هم بدون هیچ اعتراضی پشت شیشه نظاره‌گر هستم.

منت کارمند را عزوجل که قربتت موجب طاعت است و نعمتت مزید شکراندر - هر هزاری  که نشان داده ‌شود ممد حیات است و چون بر میاید مفرح ذات - پس در هر هزاری دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکر واجب

به نظر می‌رسد با توجه به اینکه نه پولی دارم و نه قربتی!، اعتراض نکنم بهتر است. کار خانم در حال انجام است و ذهن من در حال ثبت این لحظات. مشخص نیست چرا آقای کارمند برای یک کار اداری ساده، این‌قدر تایپ می‌کند. چنان دو دستی دستش بر روی صفحه‌کلید است و دارد تایپ می‌کند که انگار در حال نگارش یک مقاله‌ی علمی است. شاید معتقد به همان نظریه‌ی معروف است که هر کسی دستش در تایپ تندتر باشد بیشتر در زمینه‌ی کامپیوتر اطلاعات دارد. دقت که می‌کنم می‌بینم فقط چند کلید میانی صفحه کلید را آن هم به صورت ترتیبی فشار می‌دهد. عجب کارمند کاربلدی است.

کار خانم تمام می‌شود و می‌رود. پرونده‌ام را به سویش می‌گیرم. بی‌توجه به من چایی‌اش رو هورت سر می‌کشد. نگاهش به افق‌های دور خیره شده است و لبخندی بر لب دارد.  خانم آخرین قدمش را از اتاق بیرون می‌گذارد. کتش را می‌پوشد و می‌خواهد برود. می‌گویم آقا! نوبت من است. یک‌ساعت است معطل شده‌ام. می‌گوید نماز است!

- آقای محترم تا نماز که نیم‌ساعتی مانده! کار من را راه بیاندازید که این همه وقت است معطل شده‌ام. ثوابش بیشتر است.
- باید دستشویی بروم یا نه؟ باید وضو بگیرم یا نه؟
- مردک! مگر قرار است بشکه‌ی هزار لیتری را خالی کنی که نیم ساعت زودتر می‌روی. یا مگر ان‌شاالله قرار است غسل میت‌ت بدهند که از الان رهسپار شده‌ای؟ (البته این‌ها را در دلم می‌گویم)

می‌رود و من باید دو ساعتی منتظر باشم.

12 تا 2 زمان نهار و نماز است. نمازتان بر کمرتان بخورد و نهارتان بر آن شکم برآمده‌تان. 

منبع :

http://kashkool.persianblog.ir
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/11ساعت 19:20 توسط محسن |

سیر نزولی دریافتی  بواسطه  کاهش پرداخت اضافه کاری در کنارکاهش استخدام نیروی جدید و بستن شعب کوچک و در نتیجه کاهش مشاغل مدیریتی و... کارکنان بانکها را با مشکلات جدی در امرار معاش مواجه ساخته است.فرصتی برای اشتغال به شغل دوم هم که عملا فراهم نیست .

آخرش کسی پیدا میشه به داد کارکنان بانک برسه ؟!!



+ نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07ساعت 21:38 توسط محسن |