تبليغاتX
صدای کارمند
جام جم آنلاين: تحقيقات انجام شده در شرکت سيتي اند گيلدز انگليس که در زمينه سنجش توانايي هاي حرفه اي مردم فعاليت مي کند نشان داده است که آرايشگري شادترين شغل دنياست و کساني که در اين زمينه فعاليت مي کنند بيشترين ميزان رضايت را از حرفه خود دارند.

 بيش از پنجاه درصد پرسش شوندگان درآمد خوب، ارتباط دوستانه با مشتريان و توجه کافي روسا را از جمله مهمترين عوامل رضايت از شغل عنوان کرده اند.

مکان هاي بعدي در فهرست شادترين مشاغل دنيا به سرآشپزها، خرده فروشها، معلمان، حسابداران، منشي ها، لوله کش ها،‌ مهندسان، معماران، روزنامه نگاران، مکانيک هاي اتومبيل، کارشناسان اي.تي و پرستاران کودک اختصاص يافته است. کارمندان بانک و کارگران ساختماني در انتهاي فهرست قرار گرفته اند.

حالا می تونید حدس بزنیدکارمندان بانکهای کشورهای  جهان سومی در چه رده وحشتناکی هستند؟

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/22ساعت 19:21 توسط محسن |

آگهی استخدام بانک:

شرایط داوطلبان :

1-داشتن 18سال تمام و کارت پایان خدمت وظیفه عمومی

2-اعصاب فولادی

3-صبر ایوب

4-معده کوهان دار جهت تحمل گرسنگی طولانی حین انجام وظیفه

5-مثانه صبور 4لیتری ضد نشت  با مقاومت بالاو کلیه های ضد سنگ

6-برخورداری از آنزیم هضم سریع فحاشی ارباب رجوع

7-گوشهای عضلانی و قوی جهت تحمل عینک ته استکانی آینده

8- بدن مقاوم در برابر کلیه بیماریها

9- چهاردستان در اولویت می باشند

10-شتاب بالای کاری با گشتاور 1500اسب بخار

11-نیش همیشه باز جهت مشتریان عزیز

12-آشنایی با چگونه زیستن در زیر خط فقر

13-التزام به عبارت همیشه حق با توست مشتری جون

14-چشم پوشی از آسایش و رفاه

اینجانب ........... با کمال پوست کلفتی ضمن مطالعه و قبول شرایط فوق موافقت خود را با داغون کردن آینده ام اعلام میدارم.و حق هرگونه اعتراضی را در آینده از خود سلب می نمایم .

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/07/17ساعت 19:41 توسط محسن |

-چاپلوسی  یونجه لطیفی است برای دراز گوشان دمبه دار.

-دست شکسته ات را در داخل استین پنهان و صدای خنده ات را به گوش همه برسان.

-کامیابی تو ویژگیهایی دارد که حتی دوستان نزدیک تو  را ناراحت می کند.

-می دانی راز شکست چیست ؟ راضی کردن همگان !

-هرگز با کران پچ پچ نکن و به کوران چشمک نزن .

-نه زیاد شیرین باش که قورتت دهند و نه زیا د تلخ باش که قی ات کنند.

-تمام بدبختی ها از زمانی آغاز شد که به این فکر افتادیم که شاید چیزی بهتر نیز وجود داشته باشد.

-هر روز طوری از خواب بیدار شوید که گوئی دوباره زنده شده اید .

-یگذار کارهایت یک راز بماند ، فقط نتایج را به مردم نشان بده .

-علت جرات نداشتن ما دشواری امور نیست ،چون جرات نداریم امور دشوار بنظر می رسد.

-زندگی همین چیزهای کوچک است و اگر به چیزهای بزرگ دل ببندی زندگی را از دست داده ای !

-نام خوب با تلاش بسیار بدست می اید ،اما با یک عمل نادرست از دست می رود!

-همیشه زبانت را با احتیاط بکار ببر ، اما چشمانت را باسرعت !

-هرگاه از شما می پرسند : می توانید کاری را انجام دهید ؟بگوئید:می توانم !آنگاه چگونگی انجام آن را پیدا می کنید .

-انسان موفق کسی است که می تواند با آجرهایی که دیگران برایش پرتاب می کنند،بنیادی محکم بنا گذارد!

-کسی که نمی تواند رنجهای کوچک را تحمل کند ،هیچگاه نمی تواندکارهای بزرگ انجام دهد!

-اگر شخصی یکبار شما را فریب دهد ، شرم بر او باد، اگر دو بار شما را فریب دهد ،شرم بر شما باد!

-بهتر است برای  یک روز هم که شده شیر باشید تا آنکه در همه سالهای زندگیتان گوسفند باشید !

-خیلی با مزه است :ما خود تقدیرمان را می سازیم و آن را سرنوشت می نامیم !

-بیست سال بعد ، برای کارهایی که انجام نداده ای بیش از کارهایی که انجام داده ای افسوس میخوری !

-زمانی می رسد که تصور میکنی همه چیز به پایان رسیده است در حالی که آن زمان نقطه آغاز است !

-عقل کم در سر، مایه  زحمت  زحمت زیاد برای پاها می باشد!

-مشکلات فرصتهائی هستند که به ما داده شده اند تا بتوانیم جوهر وجود خود را اشکار نمائیم !

-از فقر بیزار باش ، فقر را محترم نشمار،تحسین نکن ، فقر،ناشی  از ابلهی است !

-حرفی بزن که ارزش آن بیش از خاموشی باشد!

-بر آنچه داشتی تاسف مخور، از انچه داری لذت ببر!

-وقتی همه با تو هم عقیده شدند آنگاه مطمئن باش که اشتباه کردی !

-فرصتها هرگز  به در خانه ات نمی آیند، این توئی که باید به در خانه شان بروی !

-کارکردن روز را کوتاه و زندگی را طولانی می کند!

-آنچه هستی بهتر تورا معرفی می کند تا  آنچه می گویی!

-آگاهی از مرگ نمی گذارد آنچه را که باید امروز از ان لذت ببریم به فردا واگذار کنیم !

-خداوند به هر پرنده ای دانه ای می دهد ولی آ ن را به داخل لانه اش نمی اندازد!

-زندگی شما بازتاب کامل اعتقادات شماست !

-امروز طوری زندگی کن که گویا آخرین روز عمر توست!

-آرزو نکن جای دیگری باشی !

-گاهی مجسم کن که در تشییع جنازه خود شرکت می کنی!

-منتظر فرصت نباش ، بلکه فرصت را بیافرین !

-خود را مسئول شکستهای خود بدانید!

-موفقیت یک شبه احتیاج به تلاش  بیست ساله دارد.

-در باره چیزی همان قدر نگران شوید که ارزشش را دارد!

-اهدافت را بنویس و برای هرکدام تاریخی تعیین کن !

-اگر معنای خوشبختی ،آسایش جسم و بی خیالی است ،پس خوشبخت ترین موجود زمین یک گاو هلندی است !

به نقل از کتاب لطفا گوسفند نباشید

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/06/30ساعت 22:7 توسط محسن |



شاشاید شما هم جز مراجعین به بانکها باشید که هنگام انتظار در پشت باجه های بانکها،سخت مشغول برانداز کردن قد و بالای کارمندای بانک هستند و سوالات و حدسیات مختلفی در خصوص انها در ذهنتان نقش می بندد و ارزو می کنید می توانستید رک و رو راست  ، پرسشها و نظراتتون رو با یک بانکی در میان بگذارید.خوب من به چند تا از اونها پاسخ میدم و شما رو از کلافگی خلاص می کنم :

1.      بانکیها در چه مکان دلنشین و راحتی مشغول بکارند...؟خوب ، ممکن است در ظاهر اینطور باشد ولی در واقع فضای موجود در جهت جلب رضایت شما فراهم شده است نه کارکنان بانک !!!

2.      این بانکیها برای وقت ما ارزشی قائل نیستند...؟اینقدر بی انصاف نباشید.در شلوغ ترین شعب و بدترین شرایط ، بیشتر از نیم ساعت معطل نمی شوید و معترضید ، این در حالیست که حاضرید برای یک کار کوچک ماهها در شهرداری ،دارایی ، ثبت اسناد و ... دوندگی و التماس کنید .

3.      کارمندای بانک دارن توی  پول غلط می زنن...؟ ولی جیبشان خالی است .

4.      چه وضعیه ؟هر وقت میایم بانک یکیشون رفته صبحونه بخوره ...؟ ببخشید گویا شما معتقدید کارمندان بانک بدون معده آفریده شده اند! می دانید بسیاری از انها از انواع بیماریهای گوارشی رنج می برند؟

5.      ای کاش من هم کارمند بانک بودم ...؟  آواز دوهول شنیدن از دور خوش است ..

6.      خوش بحال رئیس شعبه ، پشت چه میز قشنگی نشسته داره حال می کنه ...؟  و خداوند از دلش خبر دارد...

7.      باید پولی رو که از تحویلدار میگیرم ، دقیق بشمارم نکنه عمدا " بهم کمتر پول بده ...؟!!!  حتما" اینکارو بکنید چون مکن است  بعدا هوس کنید کسری بودجه تان را هم گردن تحویلدار بانک بیندازید.

8.      این بانکیها پدر مردم رو درآوردن ...؟ مردم هم پدر بانکیها رو درآوردن

9.      خدا میدونه چه حقوقهای کلانی میگیرن...؟    سخت در اشتباهید.توجه شما را به نمودار دریافتی بنده درچهار پست قبلی  این وبلاگ جلب می نمایم .

10.  میگن چندین وام  سنگین بدون بهره و شاید بلا عوض بهشون میدن ... حرومشون باشه ...؟  ما که وام خاصی ندیدیم جز همان که به همه  کارمندان اداره جات دیگه بیشترش رو هم میدن !

11.  این بانکیها جواب سلام ما رو بخاطر پولهامون میدن...؟!  البته اقتضای شغل ما تاحدودی اینست ولی شخصیت اشخاص برای ما مهمتر است .

12.  هر چی ما بیشتر پول بیاریم بانک ،بیشتر به کارمنداشون پاداش میدهند...؟ای بابا فکر کردید نهایتا چقدرپاداش می دهند؟ هممن ندونید آبرو مندانه تره .

13.  فقط شعار ارائه خدمات آنچنانی میدن ولی در عمل خبری نیست ...؟البته بعضی اوقات وعده های تبلیغاتی در عمل بدلیل نبود امکانات  و نیروی انسانی کافی محقق نمی شود ولی و در این بین کارکنان کمترین تقصیر را دارند.

14.  هرچی پایان وقت پول  زیاد بیارن مال خودشونه ...؟بسیار تصور غلطی است .چه کسری و چه اضافی صندوق برای تحویلدار مایه دردسر و توبیخ است و به او چیزی نمی ماسد.

15.  ای کاش تحویلداره اشتباه کنه و پول اضافه بمن بده ...؟ خدا لعنتت کند.

16.  چه ازخود راضی ، حاضر نیستن سرشون رو بالا کنن و یه نگاهی به مشتری بندازن ...؟   نخیر بدلیل فشار زیاد کار و حتی نداشتن زمان کافی جهت خاراندن سر، از دیدن جمال  شما محروم می شوند.

17.  فقط به اشناهای خودشون وام میدن...؟   فقط به آشناها که نه ولی شما بگوئید کجا پارتی بازی نیست؟

18.  حاضر نیستن یه زنگ بزنن بگن چک داری زود چکها رو برگه می زنن...؟نمی فهمم . شما چک می کشی ، بعد توقع داری بانک باهات تماس بگیره و التماس کنه که آقا بیا پول بریز به حساب ؟ رو را بروم!

19.  واقعا کار سخت و اعصاب خرد کنی دارن ...؟ قربان آدم چیز فهم

duیعنی میشه یکی از ین کارمندهای بانک بیاد خواستگاری من ؟ چرا که نه ؟! اما بدان که  بادیدن اولین فیش حقوق 300تومنی و دفترچه های اقسط وام  وی ، همی محکم و دو دستی بر سر خویش کوبیده و فریاد زهی خیال باطل!!! سرخواهی داد...

20.  بهتره برم بانک دیگه ای حساب باز کنم و خدمات بهتری بگیرم ...؟ هربانکی بروید آسمان همین رنگ است اما فراموش نکنید: نون ،نون سنگک ...بانک ، بانک ملی

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/10ساعت 22:3 توسط محسن |

یادمه روزی که اومدم استخدا م بانک بشم نوی کلاس توجیهی شغلی گفتن درس اول اینه :

بانک از دارد اما تا ندارد.

یعنی ساعت شروع کار معلومه اما ساعت پایان کار معلوم نیست و وقتی در شعبه بسته شد باید بمونی و هی کار کنی و هی کار کنی تا کارها تموم شه و حسابها بخونه و بروز بشه و از این حرفها...

که البته بعدها فهمیدم اگر درب بانک رو ببندی و یک هفته هم خونه نری و بشینی مثل ... کار کنی بازهم تمومی نداره.

بماند که بقیه اداره جات نه ازش معلومه ونه تایش معلومه ...هر وقت بخوان میان... میرن ...چرت میزنن...شاید وسط کار یه سینما هم رفتند و اومدن...رادیو...جوک ...تفسیر سریال شب گذشته ...بحث سیاسی ...پراندن مگس ..و...و صدالبته حقوق بهتر ، اضافه کار بیشتر ، احترام بیشتر نزد ارباب رجوع (از ترس سر دوانیده شدن)و

غیره و ذالک...

اما خوب در عوض ما حقوق کمتر ...کار صد برابرتر...فشار روحی بیشتر...بیماری بیشتر ...اضافه کار افتضاح ...ارباب رجوع طلبکارتر...و ...داریم و اخیرا هم که مشخص شده کل مشکلات اقتصادی کشور هم مسببش بانکها هستند!...و این در حالیست که کارمند بانک بیچاره حتی مجال رفتن برای اجابت مزاج هم در طول سااعات اداری ممکن است پیدا نکند و به پرورش انواع سنگهای قیمتی کلیوی بپردازد.

بعله ...از دارد ، تا ندارد.

+ نوشته شده در جمعه 1388/05/30ساعت 19:40 توسط محسن |

وقتی می بینی کسی کارهای کوچک را به خوبی انجام میدهد مسئولیت کارهای بزرگتر را به او واگذار کن .

وقتی در کاری شکست میخوری عذر و بهانه نیاور.

شغلی را انتخاب کن که روحت را هم  به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

به کارمندان زیردستت همان قدر احترام گذار که به ارباب رجوع می گذاری .

در زندگی بهمان اندازه که به مسائل منفی فکر میکنی ،به عواملی هم که نقش مثبت دارند بیندیش.

یادت باشد فردی که در مسائل مادی ساده لوح باشد،در موارد دیگر هم همینطور است .

راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن .

عادت کن با کمترین حقوق هم پس انداز کنی ،دراینصورت همیشه از نظر مالی موفق خواهی بود.

برای کارمندان خود اهداف بالا در نظر یگیر و برای دستیابی به آن اهداف کمکشان کن.

از عقلت استفاده کن اما بدان که همیشه احساس است که انسان را به جلو می راند.

به مردمی که شغل دشواری دارند بیشتر احترام بگذار.

فکر نکن مردمی که در حرفه خود بالاترین مقام را دارند، همه چیز را می دانند.

همیشه متواضع و مودب باش اما به کسی اجازه نده به تو دستور غیر منطقی بدهد.

مراقب باش هیچگاه شهامت و خونسردی خود را از دست ندهی .

همیشه و در همه حال به خدا توکل کن .

به حق و حقوقت بیش از حد اهمیت نده زیرا باعث تغییر در رفتارت می گردد.

یادت باشد که پس از یک خواب راحت شبانه همه چیز بهتر به نظر می رسد.

بدان که شیوه گفتن هر مطلبی به اندازه محتوای آن اهمیت دارد.

سعی کن با انجام کارهای مهم و دشوار مشهور شوی .

فراموش نکن که داشتن یک همراه خوب راه را برای رسیدن به هدف کوتاه تر می کند.

وظایفت را از روی میل و رغبت انجام بده نه از روی اجبار، این کار باعث می شود نزد کار فرمایت عزیز شوی .

وقتی کسی قصد پرداخت بدهیش را دارد و می پرسد حالا یا بعد؟ بگو حالا بهترین موقع است .

هیچگاه چیزی را که از آن استفاده نمی کنی نخر.

یادت باشد آنچه که صحیح است همیشه مورد علاقه همگان نیست و انچه که مورد علاقه همگان هست همیشه صحیح نیست .

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است ،خودش این را می داند.

هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو : "می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی !

کارت را بهتر از هرکس دیگر انجام بده ، این بهترین راه برای ایجاد امنیت شغلی است .

هیچوقت به خاطر اشکهای صادقانه ای که می ریزی شرمسار نباش .

موفقیت خود را با چیزهایی که برای رسیدن به آن از دست داده ای بسنج .

هیچوقت در محل کار در مورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

هرچند وقت یکبار بد نیست لقمه ای بزرگتر از دهانت برداری .

به کسی عشق بورز که لیاقتش را داشته باشد.

اگر از عهده کارهای مهم برمی آیی ، وقتت را صرف انجام کارهای کم اهمیت نکن .

اشتباهات و ضعفهای خود را بزرگ جلوه نده .

+ نوشته شده در جمعه 1388/05/23ساعت 18:19 توسط محسن |

هر فردي كه در سازماني يا موسسه اي مشغول به كار مي شود، پس از كسب تجربه و دستيابي به مهارتهاي شغلي، به فكر ارتقاي شغل و پيمودن مراحل ترقي سازماني مي افتد. اگر كسي داراي مهارتها و تجارب لازم براي انجام كاري يا هدايت گروه است، چرا براي ارتقاي شغل تلاش نكند؟ در سازمانهاي كنوني بخصوص سازمانهاي بزرگ، فقط انجام كار و تلاش زياد در انجام وظايف، براي پيشرفت و ترقي در مراحل كاري و گرفتن مزاياي سازماني كفايت نمي كند، بلكه مديران نيز بايد به اين درك و دريافت از عملكرد و رفتار شاغل برسند كه او فردي شاخص، فعال و برجسته در كار خويش است و استحقاق رشد و ترقي سازماني را دارد.
اگرچه گويايي و صداي كار و عمل، از بيان و شرح و توضيح درباره كار، قوي‌تر است و طبق مفهوم كلي ضرب‌المثل فارسي
«دو صد گفته چون نيم كردار نيست»، ممكن است كارگر يا كارمند شاغل پيش خود فكر كند كه انجام وظايف به صورت كارا و كارآمد، خود به خود گويايي لازم را براي همه مديران و سرپرستان دارد، ولي تجربه نشان داده است كه در همه موارد اين تفكر صحيح نيست. شاغل نيز بايد درجهت معرفي بهتر كارايي و كارآمدي خود براي ترقي و دستيابي به اهداف موردنظر دركارراهه شغلي، بعضي فعاليتها و تلاشهاي غيركاري نيز انجام دهد.
هر شاغلي با مشخص كردن اهداف خود و تلاش براي ارتباطات بهتر سازماني و بخصوص تعيين موقعيت و جايگاهي كه فرد تصميم دارد به آن برسد، مي تواند سعي و تلاش كند تا تاييديه سرپرست يا مدير خود را اخذ كند. به هرحال براي حصول ترقي در مسير شغل چند نكته مهم وجود دارد كه به نظر مي رسد دانستن آن براي هر فردي كه طالب ارتقاي شغلي است، ضرورت داشته باشد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/08ساعت 19:34 توسط محسن |


اي عزيز! چون موسم انتخاب واحد فرا رسد، در آن بکوش که درسی را انتخاب کني که استادش، اوصاف زير را داشته باشد.که چنين استادي،کيمياست و ناياب;
اول: بي خيال حضور و غياب باشد که حضوروغياب عذابي اليم است.  
دوم:جزوه اي لاغر و مردني در انتشارات، فراهم آورده باشد که خواندنش هم لازم نباشد
سوم: چون نداي "خسته نباشيد استاد " را از انتهاي کلاس بشنود،گچ بر تخته بکوبد و از کلاس خارج شود  
چهارم: دير آيد و زود برود.  
پنجم: چون موسم امتحان برسد،سوالات را بگويدو اگر جواب ها را هم بگويد،چه بهتر.  
ششم: در بذل و بخشش نمره چون حاتم طايي باشد.  
هفتم: همواره لبانش کش آمده باشد و همراه با دانشجويان به هر نکته اي بخندد
هشتم: چون ترم به نيمه رسد،فرياد " ضيق وقتا " سر دهد و نبمي از درس را حذف نمايد
نهم: از هر دري سخن گويد جز مسائل درسي
باشد که به چنين استادي،از خطر مشروطيت و اخراج،رهايي يابي و معدل خود،بالا همي کشي که اگر چنين نعمتي در دانشگاه باشد و تو از آن بهره نبري،خبطي عظيم کرده اي و تا آخر عمر،انگشت حسرت به دهان مي جوي!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/07ساعت 23:20 توسط محسن |

متاسفانه این نمودار واقعیست! نمودار رشد دریافتی بنده .(دیدن این نمودار به بیماران قلبی و یا افراد دل نازک توصیه نمی گردد)


+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05ساعت 19:29 توسط محسن |


  یكي از اقلام كسورات فيش حقوقي ما كارمندان دولت، ماليات است! يعني كارمند دولت چون حقوقش را از دولت ميگيرد سيستم مالياتي كشور راحت ترين راه را براي اخذ مالبات از اين قشر زير خط فقر ! انتخاب كرده است. يعني شما هنوز حقوق خود را نگرفته ماليات آن را به دولت مي دهيد. ماليات دادن در يك جامعه ،‌يكي از راههاي اساسي توسعه يك كشور است و ملت هر جامعه براي بهره مندي بيشتر از رفاه و آسايش و نيز امكانات و خدمات لازم است كه ماليات بر درآمد خود را بپردازند. همه ما ها افراد زيادي را با سرمايه هاي كلان را در بين دوستان ، فاميل و آشنايان خود سراغ داريم كه اين افراد داراي يك شغل بسيار پر درآمدي هستند كه در هيچ قانون و نوشته اي اسمي از آن به ميان نيامده است و اين شغل شريف چيزي نيست به جز : شغل آزاد . افرادي كه سرمايه زيادي دارند به اين شغل شريف روي مي آورند چون نه فيش حقوقي دارند و نه حساب و كتاب كارشون جايي نوشته ميشه فقط خودشون ميدونن و طرف حسابشون.! هستند افرادي كه با يك تلفن زدن صدها ميليون به جيب مي زنند بدون آنكه كمترين درصدي از اين درآمد خود را ماليات بدهند . يك قرون هم ماليات نميدهند. چرا بايد كارمندي بعد از 10 سال كار كردن از حقوق 300 توماني خود قبل از اينكه حقوقش را بگيرد ، ماليات بدهد اما افراد ديگر با چنين شغلهاي كاذب و مجازي با ميليونها تومان درآمد ماليات ندهند؟
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/04/29ساعت 22:57 توسط محسن |

این آمار غیر رسمی ، تقریبی ،وبرداشت شخصی می باشد ولزوما دقیق و صحیح  نمی باشد.


جدول مقایسه حقوق و مزایای کارکنان بانکها و شرکت نفت

شرکت نفت

بانکهای دولتی

عنوان

شاید 1ساعت

6ساعت

ساعات کار مفید روزانه

بین 800الی ...

بین 300الی 400هزرتومان

میزان دریافتی کارکنان  عادی

100%

90%

میزان بخشودگی هزینه های درمانی

تقریبا همین حدودیا بیشتر

بین 10الی 18میلیون

وام مسکن

کارکنان روزانه و خانواده هفتگی

به هیچ وجه

استفاده از رستوران روزانه و مجانی

هرجا پالایشگاه هست نازل سازمانی از نوع خوبش هست

مگه میشه ؟

منازل سازمانی با آب و برق و خدمات مجانی

حتما – حتما

اندکی کمک نقدی فقط

سرویس ایاب و ذهاب

برو بالاتر

30الی 40ساعت در آینده نزدیک حداکثر20ساعت

اضافه کاری متعلقه

خیلی جزئی

کشنده

مسئولیت و استرس کاری

خوبشم دارد + کمک هزینه سفرحدود 250هزارتومان

دارد

امکانت رفاهی و تفریحی در شهرهای توریستی کشور

بیشتر دارد

دارد

خواروبار

مرتبا دارد.  بدون بلیط

خبری نیست

اگه باشه هم بلیطی با تخفیف

برگزاری جشنواره و جنگ شادی به مناسبتهای  مختلف برای کارکنان و خانواده

...

...

و...

متوسط

خیلی کم

رضایتمندی کارکنان

برید خوش باشید.

بسیار بالا و غیر منصفانه

میزان توقعات موسسه از کارکنان

همچنان رو به بالا می تازد

چند سالی است سیر نزولی دارد

میزان رشد دریافتی

کویت

نا امید کننده

من حیث المجموع

 

 یاد آوری : شرکت نفتیها زیاد نمی گیرند. بانکیها حقشان ضایع می شود.

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/19ساعت 13:13 توسط محسن |


آيا شما بتازگي وبلاگتان را تأسيس كرده ايد؟ آيا از تعداد كم بازديدكنندگان وبلاگتان عذاب مي كشيد؟ آيا همواره براي حفظ آبرو، خودتان براي خودتان كامنت مي گذاريد؟ اگر اين طور است اين متن را بخوانيد.

يكي از راه هاي افزايش بازديد كننده و كامنت، گرفتن لينك از ديگر وبلاگهاست، در اين متن شما را با روش گرفتن لينك از ديگر وبلاگها آشنا خواهيم كرد.

1- پيدا كردن طعمه موردنظر: در اولين قدم بايد طعمه اي مناسب انتخاب كنيد، عوامل مهم براي انتخاب يك طعمه مشخصه هاي زير مي باشند:
- تعداد بازديدكنندگان: براي شما كه تازه كاريد وبلاگي كه بازديدش 20 نفر در روز باشد كفايت مي كند.
- تعداد كامنت براي هر پست: ديگه از سه چهار تا كمتر خيلي ضايع است!
- محتوا: آخرين مورد مهم محتواي وبلاگ فرد مورد نظر است، البته منظور اين نيست كه وبلاگش حاوي مطالب مهم علمي و فلسفي و خبري باشد، بلكه منظور اين است كه حداقل با وبلاگي تبادل لينك كنيد كه حاوي ]... [و ]... [نباشد، زيرا شايد در آينده اي نزديك فيلتر شود و زحمات شما براي لينك گرفتن به هدر برود.

2- اعتماد سازي: اگر وبلاگ مورد نظر شرايط لازم را براي يك طعمه مناسب داشت، ابتدا او را لينك كنيد تا به اين صورت هم حالي به طرف داده باشيد و هم اقدامي براي جلب اعتمادش كرده باشيد.

3- ارسال كامنت هاي محبت آميز: اكنون وقت آن است كه پي اوليه دوستي را با او بريزيد، به وبلاگش سر بزنيد و در مورد مطالبش يك صفحه كامنت بگذاريد، در اين كامنت از جملاتي همچون «مطالبت عاليه»، «دمت گرم»، «تو داري اينجا حروم ميشي!»، «تا به حال وبلاگ به اين خوبي نديده بودم.» استفاده كنيد.
توضيح شماره 1: بعد از انجام اين مرحله به طور طبيعي بايد فرد مورد نظر به بلاگتان سري بزند، اگر نزد، اينقدر همين مرحله 3 را انجام دهيد تا بزند!

4- دريافت اولين كامنت: طعمه مورد نظر به وبلاگ شما آمده و احتمالاً كامنتي مختصر در دو جمله مي دهد: «مخلصيم» و يا «شما هم وبلاگ خوبي داري»، طعمه اگر آي كيويي در حد متوسط جامعه داشته باشد، با ديدن لينك خودش در وبلاگ شما به نيت پليدتان پي برده و اقدام به لينك كردن شما مي كند.
توضيح شماره 2: اگر شما را لينك كرد به مرحله 9 برويد و گرنه به مرحله 5 برويد.

5- ادامه «خاله بازي»: شما بايد به وبلاگ موردنظر برويد و برايش كامنتي بگذاريد، در اين كامنت با زبان غيرمستقيم از وبلاگ مربوطه طلب لينك كنيد، براي نيل به اين هدف با آنكه مطمئن هستيد مي داند لينكش كرده ايد، اما براي او كامنتي با اين مضمون كه «با اجازه لينكتون كردم» بگذاريد.
توضيح شماره 3: «خاله بازي» يعني اينكه شما مي ري كامنت مي زاري، بعدش طرف مياد واست كامنت مي زاره، بعد شما ميري، كامنت مي زاري، بعد ... و اين كامنت ها هم اكثراً حاوي اين پيام است:«عالي بود!»
توضيح شماره 4: اگر شما را لينك كرد، به مرحله 9 برويد و گرنه به مرحله 6 برويد.

6- بيان صريح حقايق: معلوم است كه آدم باشعوري نبود و گرنه شما به مرحله  6  نمي آمديد، اگر بعد از 24 ساعت از كامنت فوق شما را لينك نكرد، كامنت ديگري به اين مضمون بگذاريد:«اگر دوست داشتي منو لينك كن.»، اين كامنت در پشت چنين چهره دوستانه اي، پيامي جدي دارد:«عجب آدم ]... [هستي لينكمون كن ديگه!»
توضيح شماره 5: اگر شما را لينك كرد، به مرحله 9 برويد و گرنه به مرحله 7 برويد.

7- اتمام حجت : اگر 24 ساعت از كامنت مرحله قبل گذشت و شاهد تغييراتي در مواضع وبلاگ مورد نظر نبوديد، به عنوان آخرين راهكار ممكن برايش يك ميل بزنيد.
اين ميل شما دقيقاً گدايي لينك به شمار مي آيد و روشي مورد نكوهش واقع شده در بلاگستان مي باشد، البته هر بلاگري حداقل يك بار در طول عمر بلاگش اقدام به انجام اين عمل شنيع كرده است.
توضيح شماره 6: اگر شما را لينك كرد، به مرحله 9 برويد و گرنه به مرحله 8 برويد.

8- قطع رابطه: اَه ... عجب آدم الاغيه ها ... اصلاً در شأن شما نيست با چنين آدم بي منطق و بي مرامي رابطه داشته باشيد، همين امروز تمام روابط خود را با ايشان به حالت تعليق در آوريد و در اولين اقدام تلافي جويانه اين لكه ننگ (مقصود لينك فرد مورد نظر است) را از دامن بلاگتان پاك كنيد.
توضيح شماره 7: روحيه خود را حفظ كرده و به مرحله 1 بازگرديد.

9- تبريك : اين موفقيت بزرگ رو به شما تبريك مي گم.
توضيح شماره 8: به مرحله 1 بازگرديد و از نو شروع كنيد، شما تا آخرين ثانيه هاي اكانتتان بايد اقدام به جمع آوري لينك بكنيد.
توضيح شماره 9: بعد از اينكه براي نوبت سي ام به مرحله 9 رسيديد، به مرحله شماره 10 برويد.

10- يك يادآوري كوچك: اكنون وبلاگ شما در سي تا وبلاگ ديگر لينك شده است و شما به آدم مشهوري تبديل شده ايد و ديگران با آمدن به وبلاگ شما مي توانند از اهداف بشر دوستانه تان بهره مند شوند، حال نگاهي به چند ماه پيش بيندازيد كه هيچ وبلاگي شما را لينك نمي كرد و به ياد بياوريد تمام موفقيتهاي شما در نتيجه خواندن اين متن بوده است، انصاف داشته باشيد و منو هم لينك كنيد!
توضيح شماره 10: آدرس وبلاگم اينه: ...
توضيح شماره 11: اگه توضيح شماره 10 در متن وجود ندارد، به نشريه هاي خود دست نزنيد، اشكال از حروفچيني نمي باشد، بلكه مسؤول صفحه با قيچي خود اين توضيح را كه حاوي آدرس وبلاگم بوده، نابود كرده است!
توضيح شماره 12: چرا واستادي به من نگاه مي كني؟! هر ثانيه چهار پنج تا وبلاگ متولد ميشه، زمان رو هدر نده، بايد از همشون لينك بگيري، سريع برو مرحله 1 و تا آخرين ثانيه هاي اكانتت به تلاشت ادامه بده!

  منبع:

http://www.qudsdaily.com/archive/1386/html/2/1386-02-06/page13.html#0
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/11ساعت 19:44 توسط محسن |


برای انجام کاری به یکی از ادارات می‌روم. نیم ساعتی در صف معطل می‌شوم تا بالاخره نوبتم می‌رسد. از پشت شیشه‌‌ای که این روزها در همه‌ ادارات وجود دارد، چشمم به جمال جناب کارمند روشن می‌شود. چه سری، چه دمی، عجب پایی. تنها پل ارتباطی با جناب مسئول همان نیم‌دایره‌ی دزدیده شده از شیشه است. همان که قدمتش برمی‌گردد به اولین فیلمی که در سینما پخش شد. یعنی در واقع اولین بلیطی که فروخته شد. هر وقت پشت این شیشه قرار می‌گیرم یاد سینما می‌افتم. هر چند این روزها بهتر است یاد ICU بیفتم. همان‌جا که بیمارانی که در کما هستند را قرار می‌دهند و ملاقات کنندگان از پشت شیشه به آن‌ها می‌نگرند. انگار این کارمند هم به کما رفته بود.

یک سلام گرم و خسته‌نباشید پر انرژی تقدیمش می‌کنم. سرش را بالا می‌آورد و نگاهی به سرتاپایم می‌اندازد. انگار چهره‌ام را «دو زار» هم نمی‌خرند. شاید هم دماغ با برکتش مانع از دیدن چهره‌ی من شده. به هر حال جوابی نمی‌دهد و سرش را در رایانه‌اش فرو می‌برد.

در همین حین خانم جوانی پشت سر من در صف می‌ایستد. بوی عطر دل‌انگیز فضای اداره را پر کرده است. چقدر نفس‌های عمیق می‌کشم. انگار آقای کارمند هم بوی عطر دل انگیز بر مشامش می‌خورد. سرش را بالا می‌آورد. جلل الخالق! در همین حین که خانم را می‌بیند چنان بلند می‌شود و تا زانو خم می‌شود که من صدای شکافتن نقطه‌ی اتصال بین دو پاچه‌ی شلوارش را می‌شنوم. بیچاره چطور قرار است با این وضعیت به خانه برود!
یادم رفت این را بگویم. خیلی از کسانی که در کما هستند با یک شوک به زندگی عادی برمی‌گردند. همین؛ محض اطلاع بود!

به نظر می‌‌رسد خانم باید خیلی برجسته باشد که جناب کارمند پیشنهاد می‌دهد ورای شیشه‌ای که برای راه انداختن کار قشر آسیب‌پذیر گذاشته‌اند، از در پشت وارد شود. هر‌چند فهمیدن این نکته، از شلوار و مانتوی تنگ و کوتاهش هم قابل تشخیص است!

خانم می‌رود و پشت میز جناب کارمند می‌ایستد. حسابی گرم و گیرا می‌گیرند و مقرب می‌شوند. من هم بدون هیچ اعتراضی پشت شیشه نظاره‌گر هستم.

منت کارمند را عزوجل که قربتت موجب طاعت است و نعمتت مزید شکراندر - هر هزاری  که نشان داده ‌شود ممد حیات است و چون بر میاید مفرح ذات - پس در هر هزاری دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکر واجب

به نظر می‌رسد با توجه به اینکه نه پولی دارم و نه قربتی!، اعتراض نکنم بهتر است. کار خانم در حال انجام است و ذهن من در حال ثبت این لحظات. مشخص نیست چرا آقای کارمند برای یک کار اداری ساده، این‌قدر تایپ می‌کند. چنان دو دستی دستش بر روی صفحه‌کلید است و دارد تایپ می‌کند که انگار در حال نگارش یک مقاله‌ی علمی است. شاید معتقد به همان نظریه‌ی معروف است که هر کسی دستش در تایپ تندتر باشد بیشتر در زمینه‌ی کامپیوتر اطلاعات دارد. دقت که می‌کنم می‌بینم فقط چند کلید میانی صفحه کلید را آن هم به صورت ترتیبی فشار می‌دهد. عجب کارمند کاربلدی است.

کار خانم تمام می‌شود و می‌رود. پرونده‌ام را به سویش می‌گیرم. بی‌توجه به من چایی‌اش رو هورت سر می‌کشد. نگاهش به افق‌های دور خیره شده است و لبخندی بر لب دارد.  خانم آخرین قدمش را از اتاق بیرون می‌گذارد. کتش را می‌پوشد و می‌خواهد برود. می‌گویم آقا! نوبت من است. یک‌ساعت است معطل شده‌ام. می‌گوید نماز است!

- آقای محترم تا نماز که نیم‌ساعتی مانده! کار من را راه بیاندازید که این همه وقت است معطل شده‌ام. ثوابش بیشتر است.
- باید دستشویی بروم یا نه؟ باید وضو بگیرم یا نه؟
- مردک! مگر قرار است بشکه‌ی هزار لیتری را خالی کنی که نیم ساعت زودتر می‌روی. یا مگر ان‌شاالله قرار است غسل میت‌ت بدهند که از الان رهسپار شده‌ای؟ (البته این‌ها را در دلم می‌گویم)

می‌رود و من باید دو ساعتی منتظر باشم.

12 تا 2 زمان نهار و نماز است. نمازتان بر کمرتان بخورد و نهارتان بر آن شکم برآمده‌تان. 

منبع :

http://kashkool.persianblog.ir
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/11ساعت 19:20 توسط محسن |

سیر نزولی دریافتی  بواسطه  کاهش پرداخت اضافه کاری در کنارکاهش استخدام نیروی جدید و بستن شعب کوچک و در نتیجه کاهش مشاغل مدیریتی و... کارکنان بانکها را با مشکلات جدی در امرار معاش مواجه ساخته است.فرصتی برای اشتغال به شغل دوم هم که عملا فراهم نیست .

آخرش کسی پیدا میشه به داد کارکنان بانک برسه ؟!!



+ نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07ساعت 21:38 توسط محسن |


دنیايي که در آن زندگی مي کنيم به سمت و سوي عجیبی در حال حرکت است. همه کارها از طریق خطوط و شبکه هاي ارتباطی نظير اینترنت انجام می شود. دیگر لازم نیست برای خیلی از کارها از خانه بیرون برويد . حتی مي توانید براي ادامه تحصيل پشت کامپيوتر شخصی خود نشسته و از طريق اینترنت تحصيل کنید.

 

فشرده شدن تمامي کارها در یک لپ تاپ کوچک و ميز کاری شخصي خانه دیر يا زود از ما کارمند خانه نشيني می سازد. برای همين یک شرکت طراح دکوراسیون با نام OfficePod در طرحي يک اتاق کار قابل حمل و پيش ساخته برای استفاده کارمندان خانه نشین ارائه کرد.

 

این اتاق کار متحرک از جنس مواد بازيافتي موجود در طبیعت مي باشد و به آسانی در فضای منزل شما بنا می شود. هدف اصلي از طراحي این اتاقک، جداسازی فضاي کار از فضای اصلي منزل است که رعايت این استاندارد در سلامت و افزايش راندمان کاري بسیار موثر است.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/07ساعت 17:6 توسط محسن |

کيستم من؟ کارمندي بينوا

    ني مرا منزل بود، نه پرشيا
    من اسير دست صاحبخانه ام
    ماه پيش آورد پايين چانه ام
    هم خجل از روي فرزندوزنم
    زخمي حرف است وطعنه اين تنم
    مي خورم جاي فسنجان من هوا
    مي کشم سرغصه را جاي دوا
    هم وبا دارم ، کمي هم آرتروز
    کليه ام سنگي وقلبم نيم سوز
    کاشکي من هم سرايي داشتم
    در کنارآب جايي داشتم
    در زمستان کيش ودرگرما ولشت
    کلبه اي در غازيان وشهررشت
    دوش خوابم برد و ديدم قصرنور
    داشتم يک نوکر ودام و طيور
    صبحدم ، اما صداي همسرم
    همچو مرغي ريخت هم بال وپرم
    گفت : ديرت شد ، شده هنگام کار
    کارکن، کار ومگو هيچ است کار
    آرزو بر کارمندان عيب نيست
    مفلسم، باشدعيان وعيب نيست
    گر ندارم مال وثروت آدمم
    لااقل با مستمندان همدمم
    ازعدالت کاش مي شد بهر ه مند
    کارمندوکارگر ، هرشهروند

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/07ساعت 16:45 توسط محسن |



مطالعات انجام گرفته در کشورهای مختلف ، نشان داده است اسکناس هایی که پیاپی از دست انسان ها به یکدیگر انتقال می یابند ، می توانند میکروب ها را بر اثر تماس منتقل کنند.


قدیمی ها می گفتند؛ پول ، چرک کف دسته ! این جمله بسیار عاقلانه است. پول تقریبا از چرک کف دست هم آلوده تر و کثیف تر است. اسکناس های کاغذی در همه جا مورد استفاده قرار می گیرند و تمامی مشاغل بویژه تحویلداران بانکها با آن در ارتباط هستند، غافل از این که این اسکناس چه ناقل خوبی برای عوامل بیماری زا محسوب می شود. سال پیش دکتر داوود دانش جعفری ، وزیر امور اقتصادی و دارایی در همایش بانکداری الکترونیکی با بیان این که دنیای امروز با گسترش بانکداری الکترونیکی بسرعت در حال پیشرفت است ، تاکید کرد: بر اساس شاخص های منتشر شده از سوی بانک جهانی ، شاخص رابطه سلامت و بهداشت عمومی با اسکناس نشان می دهد که اسکناس 70 نوع بیماری را به انسان منتقل می کند، به همین ترتیب هر چه نقل و انتقال اسکناس کاهش یابد، بهداشت عمومی نیز افزایش می یابد.

یاد گذشته ها بخیر

در گذشته ، انسان ها با سکه های طلا و نقره معاملات خود را انجام می دادند. خصوصیات این دو فلز چنین بوده که خود عامل ضدباکتریایی داشته اند و با شستشویی ساده نیز آلودگی آنها از بین می رفته است البته در آن زمان به خاطر آلودگی میکروبی ، این سکه ها را نمی شستند بلکه برای این که شفافیت به سکه های طلا و نقره برگردد از سرکه یا آبلیموی ترش برای شستشوی آنها استفاده می کردند. این مواد با توجه به خاصیت اسیدی خود از عوامل ضد عفونی کننده محسوب می شوند. به همین علت براق کردن سکه ها، موجب ضدعفونی آنها نیز می شد اما با کم شدن منابع و مخازن طلا و نقره پیشرفت علم و فناوری ، پول فعلی یا اسکناس به بازار آمد که دیگر قابل شستشو نیست.

مشکلات اسکناس

در کنار همه خصوصیات ارزنده و ارزشمند، استفاده از اسکناس دارای معایبی هم هست. اسکناس آلودگی های میکروبی و انگلی را به خود جذب و منتقل می کند. در عین حال غیرقابل شستشو و ضدعفونی کردن است و متاسفانه به دلیل دست به دست شدن پول میان اشخاص با مشاغل مختلف (بهداشتی و غیربهداشتی) استفاده همگانی نیز دارد. رفتگران شهرداری و خدمتکاران بیمارستان ها (بخشهای عفونی) گرفته تا مشاغلی مثل فروشگاه ها و بنگاه ها از خرد و کلان همه با پول سر و کار دارند و پول هنگام معامله علاوه بر آلوده شدن ، آلودگی را نیز به همه افراد جامعه انتقال می دهد. از طرف دیگر ، شناسایی پول آلوده از غیر آلوده ناممکن است. یک اسکناس بسیار تمیز می تواند حامل میلیون ها میکروب باشد.

آنفلوآنزا تا 17 روز

تازه ترین مطالعه انجام شده نشان می دهد که ویروس آنفلوآنزا می تواند تا 17روز روی اسکناس زنده بماند. این تحقیق با حمایت مالی بانکهای سوئیس انجام شده است و بانکداران سوئیسی در برنامه ریزی برای اتخاذ تدابیر لازم در صورت وقوع یک بیماری همه گیر مثل آنفلوآنزا، تصمیم گرفته اند به این پرسش پاسخ دهند که آیا پول می تواند عاملی برای انتقال بیماری باشد یا خیر.این مطالعه نشان داد، انواع رایج گونه های ویروس آنفلوآنزا می توانند از 2 تا 72 ساعت روی اسکناس زنده بمانند؛ البته زمانی که این ویروس با خلط مخلوط و به پول افشانده شد، توانست تا 17 روز زنده بماند. مطالعات نشان داده است ، این ویروس وقتی به پول منتقل می شود، می تواند آنقدر قوی باشد که افراد را پس از 17روز به آنفلوآنزا مبتلا کند. به این ترتیب ، معلوم شده که تمامی آلودگی های سطوح محیطی مانند اسکناس باید به عنوان یک عامل بالقوه برای سرایت بیماری آنفلوآنزا تلقی شود؛ البته هنوز مشخص نیست که آیا ویروس روی پول می تواند به پوست منتقل شود و فرد را به بیماری مبتلا کند یا خیر؟

کلکسیونی از بیماری

در اوایل دهه 1970 گزارش هایی درخصوص وجود میکروب های بیماری زای بالقوه روی اسکناس های کاغذی در کشور امریکا دادند. بیشترین عوامل بیماری زا که از طریق اسکناس منتقل می شوند ، باکتری ها هستند. بر همین اساس ، باکتری ها بویژه در خانواده های استافیلوکوک در اسکناس ها بیشتر دیده شده اند. ویروس نیز روی اسکناس می تواند تا مدتی فعال باقی باشد. مقاومت انگلها در خارج از بدن موجودات زنده بسیار کوتاه است ، اما فقط انگل گال به صورت اتفاقی و در تماس پول با پول و در زمان کوتاه منتقل می شود.میکروب ها، انگلها، قارچها و باکتری ها بر اثر خصوصیات بیولوژیکی ، عمرهای متفاوتی دارند و در مدت زمان کوتاهی خارج از بدن انسان زنده می مانند؛ اما چنانچه اسکناس مقداری مرطوب باشد، احتمال رشد باکتری ، انگل و قارچ در آن بیشتر است.

هر چه آب و هوا خشک باشد، احتمال انتقال بیماری از طریق اسکناس ها کمتر می شود. چنانچه اسکناس مرطوب باشد و زمانی طولانی در دست فرد بیمار قرار گیرد، در مدت کوتاهی این ضایعات به فرد سالم منتقل می شود، به شرط آن که فرد سالم هم مستعد و دچار ضعف ایمنی باشد. مانند بیماران دیابتی ، مبتلایان به ایدز و افراد دچار کم خونی که این ضایعات قارچی به آنها انتقال می یابد.

همه چیز از همه جا

روی اسکناس تنها میکروب یافت نمی شود؛ بلکه همه چیز را می توان از همه جا پیدا کرد. در بعضی کشورهای غربی نظیر اسپانیا به صورت تصادفی اسکناس ها از نظر کوکائین ، بررسی و مشاهده شده اند که 80درصد آنها آلوده به کوکائین بوده است.

کم توجهی جامعه

آنچه مسلم است ، در جامعه از نظر آموزش عمومی ، درباره خطراتی که استفاده از پول آلوده برای انسان ایجاد می کند ، کار مهمی صورت نگرفته است. در حقیقت این فرهنگ برای همه افراد جامعه جانیفتاده است که بدون شستشوی دستها قبل از غذا ، از مواد غذایی استفاده نکنیم.

در بسیاری موارد ، متصدیان اماکن تهیه و توزیع مواد غذایی ، مانند ساندویچی ها، خود هم مسوولان سرو غذا و هم مسوولیت گرفتن بهای غذای فروخته شده را به عهده دارند و طبیعی است که اقدامی نیز برای رعایت بهداشت نمی توانند صورت دهند. از طرف دیگر در این گونه اماکن به دلیل عدم وجود دستشویی و مایع دستشویی مناسب ، مراجعان بدون شستشوی دست ، اقدام به خوردن غذا می کنند در حالی که دست در جیب خود می کنند و پول را به فروشنده تحویل می دهند. حتما دیده اید گاهی کسبه ها و متصدیان مشاغل مختلف ازجمله ضایعات فروشان و خریداران ضایعات که اقدام به خرید و فروش وسایل بیمارستانی هم می کنند و وسایلی را با ضریب آلودگی بالا حمل و نقل می کنند، آنها نیز هنگام کار از پول استفاده می کنند و در حقیقت این گونه مشاغل ، باعث بیشترین آلودگی پولی می شوند.

پولهای پلاستیکی

در سال 1983 میلادی ، اسکناس هایی از جنس پلیمر در کاستاریکا و هائیتی به چاپ رسید. در سال 1988 استرالیایی ها نوعی اسکناس پلاستیکی از جنس پلیمری مخصوص ساختند که در سال 1996 به عنوان اولین کشور، اسکناس های پلیمری را به گردش انداختند. از آن تاریخ به بعد ، برخی کشورهای دیگر هم اسکناس های پلاستیکی را وارد چرخه اقتصاد خود کردند. اسکناس های پلاستیکی ، دوام بیشتری نسبت به اسکناس های معمولی دارند و جعل آنها هم بسیار مشکل تر است. اسکناس های پلاستیکی از جنس پلیمر صاف و بدون تخلخل تولید و برای محافظت و تمیزی بیشتر با یک لایه روکش پوشانده شد که این اسکناس ها از نظر بهداشتی مطمئن تر هستند و میکروب ها سخت تر روی آن دوام می آورند.

توجه ویژه

اگرچه تاکنون هیچ بیماری مشخص بالینی در ارتباط مستقیم تماس بدن با اسکناس به ثبت نرسیده است ولی انتقال میکروب های مقاوم از فردی به فرد دیگر می تواند قابل توجه باشد، حتی اگر ابتدا فقط باکتری ها در بدن موجود گیرنده سکنی گزیده باشند. این میکروب ها بعدها ممکن است در صورتی که فرد بستری باشد یا این که سیستم ایمنی بدنش ضعیف شود، از نظر بالینی عفونت چشمگیری ایجاد کنند. این آلودگی ممکن است در انتقال میکروب های مقاوم در برابر آنتی بیوتیک ها یا میکروب ها که به طور بالقوه زیان آور هستند، نقش موثری را ایفا کند. با توجه به این که تحقیقات انجام شده در نقاط مختلف جهان وجود آلودگی و عفونت را در اسکناس های کاغذی به اثبات می رساند و با توجه به رشد سریع باکتری و ایجاد معضلات پوستی و چشمی ، باید به این مساله توجه ویژه شود.

کارتهای نجات بخش

در حال حاضر 7.3 میلیارد برگ اسکناس در ایران در دست مردم است که با توجه به جمعیت 70 میلیون نفری کشور، سرانه هر فرد 100 برگ می شود. این در حالی است که در کشورهای صنعتی ، سرانه هر فرد 12 تا 16 برگ اسکناس است و حتی سرانه اسکناس برای هر فرد هندی و پاکستانی 40 تا 50 برگ است.

در ایران ، سالانه 120 میلیارد ریال برای جمع آوری و امحای اسکناس ها هزینه می شود.کارتهای الکترونیکی هزاران فایده دارند بویژه با افزایش جمعیت ، مبادلات نیز افزایش یافته و ضرورت نیاز به این کارتها بیشتر شده است و از این راه می توان انتقال این بیماری ها و میکروب ها را تا حد زیادی کاهش داد.صددرصد آلوده در مطالعه ای که سال 1384 درخصوص آلودگی باکتریایی انواع اسکناس های کاغذی در ایران انجام شد مشخص شد ؛ 46 درصد از انواع اسکناس های کاغذی باکتری های گرم مثبت و 54 درصد باکتری های گرم منفی دارند. به عبارت دیگر صددرصد اسکناس ها آلودگی میکروبی داشتند. همچنین این مطالعه نشان داد؛ بیشترین میکروب های جدا شده از اسکناس ها ، باکتری های بیماری زای شناخته شده ای هستند که مولد بیماری های مختلف در انسانند. در این مطالعه ، نتیجه گرفته شد که اسکناس های رایج در سطح کشور به طور معمول آلوده به باکتری هستند و آنها را می توان یک خطر بالقوه برای افراد جامعه در نظر گرفت.

این باکتری ها برای کارکنان بانکها و افراد مسن ، کودکان و افراد دارای نقص سیستم ایمنی می تواند خطرات بسیار جدی ای داشته باشد.


+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/07ساعت 16:15 توسط محسن |


پدیده ای به نام زیر آب زنی یکی از موارد آشناست. معنی کلمه زیر آب زدن یعنی گزارش انجام دادن یا ندادن کاری بصورت راست یا دروغ به افراد مسئول است. پس با این حساب زیرآب زدن را از دو جنبه نگاه می کنند؛

اول؛ گزارش غلط
زمانی که گزارش غلطی از شما به مسئول تان ارائه شود به نوعی زیر آب شما زده شده است. در اینجا شما باید خیلی خوش شانس باشید که متوجه چنین مسئله ای شوید. ولی در اکثر موارد به صورت نامحسوس تلافی عملکرد شما به شما برمیگردد بصورتیکه درموارد حتی دلیل آن را هم نمی فهمید.
این نوع زیر آب زدن از نامردی های روزگار است.

دوم؛ گزارش صحیح

در مواردی کم کاری ای از شما صورت می گیرد و گزارش این کار شما به مسئول داده می شود. خوب شما مقصرید و باید عکس العمل سیستم را در قبال این خطای خود ببینید.

البته نوع سومی هم رایج است که ترکیبی از نوع اول و دوم است. یعنی گزارشی صحیحی مخلوط با گزارش غلط ارائه می شود که تاثیر آن چند برابر است. با ارائه گزارش صحیح، و اثبات آن، وقتی سیستم با چشم بد به طرف نگاه می کند، گزارش های غلط هم ارائه می شود.

در مورد نوع اول فقط این نکته باید در نظر گرفته شود که شنونده باید عاقل باشد. هیچ وقت نباید بدون مطئمن شدن تصمیم گرفت و قضاوت کرد. حتی اگر مورد اعتمادترین افراد گزارش دهند، باید از شخص قربانی خواسته شود که از خودش دفاع کند.

بازهم بگویم شنونده باید عاقل باشد که بعضاً نیست!

در مورد حالت دوم، هم نکته ای باید در نظر گرفته شود. انسان جائز الخطاست. و اگر همکاران با دیدن کوچکترین خطایی بدون تذکر مستقیم به خطاکار، گزارش او را دهند، باعث بروز ناهنجاری می شود. همدلی از بین می رود و افراد در محل کار با هم مشکل دار می شوند.

البته بعضاً دیده شده است که عده با نزدیک کردن خود به افراد، از آنها می خواهند که هوای شان را داشته باشند و از خطاهای آنها چشم پوشی کنند. خوب تا آنجایی که جا دارد می شود همکاری کرد، ولی سوءاستفاده چیز دیگری است و نباید اجازه چنین کاری را بدهید. این دوستی نیست. این نامردی است. همان اول قرص و محکم نه بگویید تا از یک عمر وجدان دردی و پریشان خاطری نجات پیدا کنید.

پس زیرآب زدن هم همه جا منفی نیست. و در بعضی جاها ضروری است
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/07ساعت 1:36 توسط محسن |

تصور کنید که بانکی دارید که در ان هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز میشود و تا اخر شب فرصت دارید تا همه ی پولها را خرج کنید،چون اخر وقت حساب خود به خود خالی میشود!

در این صورت شما چه خواهید کرد؟؟

البته که سعی میکنید تا اخرین ریال را خرج کنید!!

هر کدام از ما چنین بانکی داریم!! ::: بانک زمان!!!!

هر روز صبح،در بانک زمان شما 86400 ثانیه اعتبار ریخته میشود و اخر شب این اعتبار به پایان میرسد!

هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمیشود!!…(چه بد :D )

ارزش یک سال را دانش اموزی که مردود شده،میداند.

ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا اورده،میداند.

ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه میداند.

ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق خود را میکشد،

و ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جامانده،

و ارزش یک ثانیه را انکه از تصادفی مرگبار جان به در برده، میداند.

هر لحظه گنج بزرگی است،گنج تان را مفت از دست ندهید.

باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمیماند…

پ.ن:شما ارزش گنجتون رو میدونید؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/07ساعت 0:48 توسط محسن |

 

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد حتی اگر با مهارت انجام شود

 در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن

 یك شب هشت ساعته ، محروم می كند

 در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد

 در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم

 بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم

 در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد

و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند

 در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن

وی است

در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

 در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

 در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز باید بعد از خوردن آنچه لازم است

آنچه را كه میل دارد نیز بخورد

در70سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست

 بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است

 در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است

به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

 در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

 در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/27ساعت 23:56 توسط محسن |


یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد

متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود :

نامه ای به خدا !!!
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.

در نامه این طور نوشته شده بود :

خدای عزیزم بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.

دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.

این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است

و من دو نفر از دوستانم ر ا برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم .

هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن…

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.

نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.

در پایان ۹۶ دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند…

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.

عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.

تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:

نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم.
چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم ؟

به لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.

من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی…

البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند …!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/27ساعت 22:49 توسط محسن |

رفیق خوب !

جای بسی خرسندی است در میان انبوه مشتریان ناسپاس و بعضا متکبر بانکها و آنانی که به کارمند بانک بویژه کارمندان پشت باجه به دیده حقارت و برده خود می نگرند،و لبخند و خوشرویی و صبوری کارکنان بانکها را با پرخاشگری و زیاده خواهی پاسخ می دهند،و نیز باوجود دسته ای دیگر که بانکیها را اقشاری مرفه و بی غم می پندارند و حتی چشم دیدن این چند پاپاسی حقوق انها را هم ندارند...، هستند هنوز کسانی که با این قشر مظلوم و زحمتکش و قانع ابراز همدردی کرده چنان که گویی حتی بهتر از خود آنان درد و رنجشان  را درک می کنند.چرا که کارکنان پرتلاش بانکها چنان در شغل خود و مشغله فراوان آن غوطه ور هستند که دیگر کمتر به خود و خانواده ونیازهای روحی روانی شان می اندیشند. خالصانه موفقیت موسسه خود را بر خواسته ها و آرزوهای خود ترجیح داده و در این مسیر کاملا خود را به فراموشی سپرده اند.

به همگی بویژه کارکنان بانکها توصیه ی کنم در ادامه  مطلب ،تقدیر نامه ای را که توسط خانمی بنام اعظم عواطفی نژاد برای متصدیان پشت باجه ،با قلمی شیوا ، در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شده بود را بخوانید و لذت ببرید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1388/02/12ساعت 21:32 توسط محسن |

 

دست هاي كوچك ر اسكناس ها بوسه مي زنند ، اسكناس هاي نو و كهنه كه گويي ثانيه هاي عمر زناني را  از آن خود كرده اند تا با غلت خوردن خورشيد در آغوش آسمان  يكي از چند ملعبه اي باشند كه انساني را  پشت ديواري شيشه اي سرگرم سازند ، همويي كه چرخش عقربه هاي خسته ساعت بر تن ساعت قديمي ديواري تنها ثانيه هايي را برايش به ارمغان مي آورند كه همزيستي اجباري با برگ هايي كاغذ ، اسكناس ها و صفحه اي مانيتور را به جان بخرد تا در ثانيه هايي پاياني روز بتواند صورت خندان كودكش را در چارچوب خانه بهانه لحظه اي لبخند سازد و ساعت هاي مانده تا ساعت صفر را به اميد فرداهايي بهتر بگذراند . جمله آشنايي است عبارتي كه كه از لا به لاي لب هاي پير و جوان در فضاي بانك ها مي پيچد ، كلماتي كه رنگ دلسوزي بر تن خود دارد و از حضور زناني مي گويد كه حياتشان از بام تا شام در چارچوبي كوچك از چوب و شيشه تداوم ميابد ، ثانيه ها ، دقيقه مي شوند و روزها ، ماه تا زنان در چارچوبي اينچنين نيز حكايت نبرد براي بقا را روايت كنند ، تا بجنگند با تكراري كه نقشه هاي بزرگي براي از پاي درآوردنشان را طرح مي زند تا    با زهم لبخند را بر لبان كودكانشان ببينند .

صداي همهمه داخل بانك ، آسمان خيابان طالقاني را شكافته است .مرد جوان سر را بر فراز شيشه ها مي گرداند و كلمات را بي محابا چون تازيانه اي بر تن كارمند زن روانه  مي سازد ، ملايمت زن جوان و خوش خلقي او گويا پاسخ معكوسي را برايش به ارمغان آورده است ، مرد درشت اندام همچنان با حروف گلايه مي سازد و از ميان لب هايش به بيرون جاري مي كند ، زن جز سكوت راهي نمي يابد پس آرام گرفتن بر روي صندلي اش در اين لحظه بهترين گزينه اي است كه بوسيله او انتخاب مي شود .

 قطرات آب كه از گلويش به درون راه پيدا مي كند آرامشش را دو چندان مي كند ، زن از حكايتي مي گويد كه تركيبي است از جملاتي كه هر چند روز يك بار راهي مي شوند براي زخمه زدن بر تن او و ديگر همكاران هم جنسش ، كلماتي كه حمله شان را اين بار از دهان اين مرد آغاز كردند ، حروفي كه به بازي گرفته مي شوند تا از مشكلي كوچك بزرگترين نقص را بتراشند و آن را به كارمند هاي زن بانك ها مرتبط سازند : « بار اول نيست كه يك مشتري اينگونه به من يا ديگر خانم هاي كارمند اين بانك حمله مي كند و جملات نامربوطي را نثار ما مي كند ، كاش مي دانستم كه حضور زنان در كار بانكداري چه ضربه اي به اينها زده است كه اينگونه خشمگين شده اند و دنبال بهانه هاي جزيي مي گردند تا بر سر همان نقص كوچك داد و قال راه بيندازند » .

« كاشاني » نامي است كه براي معرفي خودش بر زبان مي آورد ، خونسردي عجيبش در رويايي با اين مرد مي توانست دهان هر تازه واردي را باز نگه دارد ، زن جوان علاقه فراوانش به اين شغل را راز و رمز اين كيميا مي داند : « از قديم به شغل بانكداري علاقه زيادي داشتم تا جايي كه حتي والدينم نگرانم مي شدند و مي گفتند آخر تو چه دختري هستي كه كارهاي مردانه را دوست داري ، اما من تسليم اين حرف ها نشدم ، در زمان ورود به دانشگاه رشته اقتصاد را انتخاب كردم پايان تحصيلم هم با آزمون پذيرش نيروي بانك ... مصادف شدم اين براي من بهترين اتفاق ممكن بود پس در اين آزمون شركت كردم و با قبولي در آن به استخدام بانك درآمدم ».

كاشاني از سختي هاي شغلش كه مي گويد ، عبارت هايش لباس نصيحت بر تن مي كند تا آنها را نثار خوانندگان زني سازد كه چشم هايشان با كلمات او سطر هاي روزنامه را در مي نوردد . او از زخمه هاي روح سخن مي راند ، از دشواري هايي كه به گفته خودش ميانه خوبي با لطافت هاي زنانه ندارد و از دقيقه هايي كه در ميان همهمه شمارشگرها مي گذرند ، از صفر هايي كه كافي است يكي از لب خودكار  بر تن كاغذ نبارد تا بامت و شامت را احساس نكني و استرس هاي طاقت فرسا نام زندگي را برايت بي معني سازد : « من تا حدي مردانه بودن اين شغل را قبول دارم ، به نظرم اگر خانمي قصد وارد شدن در كار بانكداري را دارد مي بايستي از نظر روحي ، خود را به شرايط ايده آلي برساند چرا كه در اين شغل از صبح تا شب با محاسبه مبالغ بالا روبرو هستي و چنانچه لحظه اي تحت تاثير حرف هاي نامربوط بعضي از مشتريان قرار بگيري در حساب و كتابت دچار اشتباه مي شوي ، آنوقت است كه دنيا برايت تيره و تار مي شود ».

صداي بلندگوهاي بانك كوچكترين فضايي را به حال خود رها نكرده است ، شماره ها يكي پس از ديگري در مغزت نقش مي بنندند ، گويي راز و رمز ها ي زنان بانكدار پاياني را بر خود نمي بيند ، باجه اي كه عدد هفت را به عنوان شماره شناسه بر خود دارد گويي چندان ميانه اي با نظم ندارد چرا كه با وجود اعلام يك شماره چندين مشتري سر هايشان را به همسايگي بريدگي كوچك شيشه نزديك كرده اند تا صدايشان را به گوش هاي زن ميان سال متصدي باجه برسانند ، اينگونه است كه چند لحظه در اختيار گرفتن زمان اين زن عنوان دشوارترين كار دنيا را به خود اختصاص مي دهد .

زن ميانسال كه بر روي كارت نصب شده بر روي مانتو اش نام «نسرين صداقت » نقش بسته است  ، در ابتدا جوابي براي پاسخ به اين شلوغي ها نمي يابد ، تا اينكه لحظه اي به نقطه اي خيره مي شود و دوباره حروف را پشت سر هم به صف مي كند ، او از دقيقه هايي مي گويد كه پيوسته براي كمك به هم نوعانش سپري مي شود و دايره  واژگاني كه گويي كلمه استراحت را از ميان كلمات آن حذف كرده اند : « به واقع نمي دانم چرا هر كه وارد اين بانك مي شود براي اجراي كارش نزد من مي آيد البته شايد دليلش نظم و مقرراتي باشد كه من خودم در زمان انجام كارم رعايت مي كنم ، چون من براساس عقايد شخصي ام معتقدم كه اگر فردي درساعات كاري با تمام توانش كار نكند حقوقي كه دريافت مي كند نمي تواند حلال باشد » .

گويا واژه صداقت تنها زيبنده نام خانوادگي اش نيست و لحظه هاي او را نيز در بر مي گيرد چرا كه در ميان صحبت هايش نيز ثانيه اي از انجام دادن امور بانك خودداري نمي كند ، زن ميانسال اما با اصواتش جامعه اي را به تصوير مي كشد كه مردانش ميز هاي مديريتي را در اختيار دارند ، همان هايي كه گويي پيشرفت هاي زنان پايه هاي ميز هايشان را سست تر از قبل مي كند پس تمام تلاششان را به كار مي گيرند تا زنان را از اين پست ها دور نگه دارند : « من يك سوال از شما دارم تا كنون چند بار در يك بانك وارد شده ايد و زني را ديده ايد كه بر روي ميزش نام رييس بانك حك شده باشد ؛ أيا ما واقعا زني كه شايسته چنين پست هايي باشند را نداريم ، من مي گويم داريم اما متاسفانه مرداني كه در پست هاي بالاتر هستند هميشه مرد ها را به عنوان رييس بانك معرفي مي كنند چرا كه مي ترسند كه يك زن پس از پيشرفت و در اختيار گرفتن رياست يك شعبه همچنان پيشرفتش ا ادامه دهد و به رياست بخش هاي بالاتر نيز دست يابد پس اينگونه مي شود كه من با تجربه اي به قدمت ده سال مجبور مي شوم به كاري ساده تن دهم و تجربياتم را به جواناني كه تازه وارد اين بانك مي شوند انتقال ندهم » .

از در بانك ... ميدان فاطمي كه وارد شوي انسان هايي جلوي چشم هايت صف كشيده اند همان هايي كه انگار هيچ كاري در اين دنيا ندارند جز اين كه يكي پس از ديگري در صفي جاي بگيرند و ساعت هايشان را در صف با زمزمه هاي زير لب بگذرانند ، زمزمه هايي كه خبر از نارضايتي هايي مي دهد كه دقيقه هاي سپري شده در صف بهانه آنهاست ، در اين ميان كافي است كه سرو كار اين انسان هاي ناراضي با تو باشد و نگاهشان به انگشت هاي تو تا در درياي مانيتور روبرويت غرق شوي و هرچه زودتر به انتظارشان پايان دهي ، اين بار نيز زن ميانسالي قرار است دريچه حكايتش را برايمان بگشايد ، همو كه چروك هاي در هم رفته صورتش از سختي هايي مي گويد كه براي چاره كار اين صف نشينان به جان خريده است ، زن از خستگي هايش واژه ها مي سازد ، از زمان بازنشستگي اش كه براي آمدنش لحظه ها را مي شمارد : « نزديك به بيست و پنج سال است كه در اين بانك و اين حرفه مشغول به كارم ، شغل دشواري است ، پر از يكنواختي ، پر از محاسباتي كه تمام لحظاتت را به خود اختصاص مي دهند ، البته آنچه بيشتر من را آزار مي دهد اين است كه اين سختي ها در بين افراد جامعه ديده نمي شود و كافي است جايي بگويم كه كارمند بانك هستم در آن لحظه است كه همه فكر مي كنند از نظر مالي مرفه هستم و مشكلي از اين نظر در زندگي ام ندارم » . « رضايي» نامي است كه اين زن را با آن مي نامند ، او نيز در جاي جاي صحبت هايش از تبعيض ها و ظلم هايي سخن مي گويد كه در داخل بانك ها جريان دارد ، آنچه كلمات اين زن و تفسيرش از ناعدالتي ها را از گفته هاي ديگران راجع به ظلم ها جدا مي كند جزيياتي است كه بر روي لب هاي اين زن زندگي ميابد ، اين زن از حق هايي مي گويد كه اين بار نيز از سوي مردان اما نه صاحب منصبان بلند والا كه رياست شعبه ها و در داخل خود بانك ها اعمال مي شود : « در تمام اين سال ها كه در بانك  مشغول به كار م در باجه حساب هاي قرض الحسنه مشغول بوده ام ، باجه اي كه به همراه قسمت حساب هاي جاري از شلوغ ترين قسمت هاي بانك ها محسوب مي شود و در بيشتر بانك ها هم اين دو قسمت يا يكي از اين دو باجه به زنان سپرده مي شود و قسمت هاي پشتيباني و رياست را كه زحمت كمتري را دارند را مرد ها اداره مي كنند من حتي مي توانم در اين باره بانك هايي را به شما نشان دهم كه مدرك تحصيلي زنان كارمند شعبه از مدرك رياست بانك بالاتر است ولي بازهم آن زن به كار هايي كه گفتم مشغول است ؛ اين وضعيتي است كه زنان در بانك ها با آن دست و پنجه نرم مي كنند » .

منبع:

www.siahname.blogfa.com
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/06ساعت 0:21 توسط محسن |


اگر مایلید از میزان قدر شناسی و معرفت بعضی از مشتریان بانک ملی آگاهی یابید روی لینک زیر کلیک کنید.

ضمنا یادتون نره حتما نظرات سایرین رو هم در خصوص مطلبی که خواهید دید ،بخونید که خیلی غم انگیزه!

عنوان لینک : شاهکار بانک ملی در پرداخت قبوض

+ نوشته شده در جمعه 1388/01/28ساعت 15:50 توسط محسن |


گاهي مواقع بی‌کاری به صورت آشكار و واقعي نمي‌باشد كه بدان بی‌کاری پنهان اطلاق مي‌شود. بی‌کاری پنهان عبارت است از يك بی‌کاری نامطلوب كه در آن قطع كار به چشم نمي‌خورد.عدم استفاده از نیروهای کارآمدو متخصص ویا کار آمدی  که دانش آنها مرتبط با مکان اعمال نمی شود،در یک سیستم اداری یا غیر اداری در ظاهر نشان دهنده کار می باشد اما در واقع مشکلات فراوانی برای آن سیستم و کل جامعه فراهم می آورد.

متاسفانه امروز شاهد هستیم در بانکهای ما نه تنها توان و دانش کارکنان در انتصابات و احکام صادره مورد توجه قرار نمی گیرد، بلکه با عناد ورزی و لجاجت در برابر منتقدین موجبات بی انگیزگی و کاهش کارایی نخبگان ساعی را فراهم می آورند.

آنچه امروز به وفور دیده می شود  بعضی مدیران شعب فاقد دانش و آگاهی بوده و سنگینی بار شعب بردوش کارمندان ساده اما با علم بالا و پر تلاش می باشد. از این بدتر برای مدیر چه می تواند باشد که از انجام امور مختلفی در مجموعه خود عاجز و ناتوان باشد؟در عصر فناوری اطلاعات و ارتباطات با رایانه بیگانه باشد؟اصلا نداند امور روزمره چگونه انجام می شود و پاسخ هر پرسشی را به کارکنان جز ارجاع دهد؟ چه اصراری هست که اینان مدیر باشند؟مگر در بانکها قحط الرجال آمده است ؟ آیا مصلحت بوده ؟ روابط بوده ؟(صد البته ) .شاید هم از قدرت گرفتن کارمندان دانا هراس داریم ؟(یقینا").

پس شعار* کارمند دانا = سازمان توانا* چه می شود؟ همش حرف بود نه؟

بسه دیگه بابا بسه! همینه که جهان سومی موندیم.شایدهم عقب مانده !

جالب اینه که با وجود اینهمه نیروی تحصیلکرده و مستعد بیکار در جامعه ، بانکهای ما در راستای سیاست بیسوادگرایی و نادان سالاری،مرتبا" اقدام به جذب کارکنان خدماتی و تبدیل مشاغل خدماتی موجود به کارمندان پشت باجه می نماید که علیرغم موفق بودن 10%این دسته در حرفه کارمندی ،مابقی معمولا به عنوان کارمند درجه4یا بیشتر فعالیت نموده و نمی توانند انتظارات را برآورده نموده و پرستیژ بانکی داشته باشند.

با این نیروی انسانی نه چندان جالب چگونه می توان خدمات جالب و برجسته ارائه کرد و جذب رضایت مشتری نمود؟!!!

الله اعلم.


+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/12ساعت 17:53 توسط محسن |



فائق آمدن بر كاركنان خشمگين: خشم نيرويي است كه مي تواند يك سازمان را به سوي بهبودي سوق دهد يا آنكه مي تواند نيرويي باشد كه به توانمندي سازمان در دستيابي به اهداف خود در سطحي معمولي نيز آسيب وارد كند.


كداميك از اين نتايج روي خواهد داد و به وقوع خواهد پيوست نحوه برخورد مدير با يك كشمكش يا ناسازگاري و خشم شرايط و چگونگي اوضاع و نيز جو حاكم را رقم مي زند.

انواع مختلف از شرايط خشم ناسازگاري يا كشمكش وجود دارد كه مديران ممكن است در هر زماني با آن مواجه شوند. هريك از اين شرايط تفاوت ناچيزي با ديگري دارد و ممكن است براي كنارآمدن با آنها نياز به مجموعه اي از مهارتهاي مختلف باشد. براي نمونه؛

- يك كارمند خشمگين با كارمند ديگر در ستيز است؛
- يك كارمند خشمگين با مدير در ستيز يا تعارض است؛
- يك كارمند از فردي در سازمان ديگري خشمگين است؛
- دو جناح يا دو دسته كه به روال عادي و به صورت عادت در حالت تدافعي يا تهاجمي قرار دارند.
ما در نظر داريم چشم اندازي به سوي كاركنان خشمگين داشته باشيم؛ كاركناني كه تحت دستور و فرمان شما (به عنوان مدير دستگاه) اداره مي شوند و در راستاي قلمرو و حوزه مديريت شما قرار دارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/01/11ساعت 21:22 توسط محسن |

جسم و جان آدمي به طور طبيعي با هم متحدند. حالات روح در بدن موثر است و حالات بدن نيز در روح اثر مي‌گذارد. براي مثال هنگام خشنودي و شادي روح، بدن به طور خودكار حالت شادي و سرور به خود مي‌گيرد و چهره بشاش و لب‌ها متبسم مي‌شود.

 
از اين‌رو مي‌توانيد از طريق زبان رفتار (طرز قيافه، لحن، بيان و ژست‌ها) از احساسات، عواطف و هيجانات ديگران نسبت به خود يا هر كس ديگر باخبر شويد يا از آن براي قبولاندن نقطه‌نظرهاي خود به ديگران سود ببريد.

بعضي علايم زبان رفتار از قبيل اخم كه حاكي از خشم و نارضايتي است و لبخند كه بر شادماني دلالت مي‌كند، براي همگان روشن و واضح است.

شما با خواندن اين مطلب مجال مي‌يابيد كه در محيط كار و نيز در محافل اجتماعي به بهره‌گيري از علايم غيرشفاهي، از حالات و احساسات نهاني ديگران درباره خود باخبر شويد.

به طور كلي، ارتباطات غيرشفاهي كمتر تحت تاثير خدعه و نيرنگ قرار مي‌گيرد. در حقيقت افراد فريبكار با توسل به كلمات و عبارات راحت‌تر مي‌توانند خود را متقي و درستكار جلوه دهند و از راه مكر و ريا به تمنيات نارواي خود دست يابند. بعكس اغفال مردم با استفاده از حالت چهره، لحن بيان و طرز نگاه امري دشوار و مستلزم مهارت و تجربه فراوان است.

به همين دليل، برخي اوقات، افراد با وجود اين كه قصد دارند چيزي را از ما كتمان كنند، مراقب حالت چهره، لحن بيان و ديگر علايم رفتاري خود نيستند و به اصطلاح بند را آب مي‌دهند. بنابراين آگاهي از نشانه‌هاي زبان رفتار به ما مجال مي‌دهد تا صرف‌نظر از كلمات و عباراتي كه افراد بر زبان جاري مي‌كنند، از احساسات و هيجانات آنان سر درآوريم.

شما مي‌توانيد در اوضاع و شرايط بد و ناگوار، بدون اظهار كوچك‌ترين كلمه و تنها با طرز نگاه خود وضعيت را تحت كنترل درآوريد. براي مثال، مي‌توانيد با قيافه عبوس و چهره تلخ و رخسار خشمگين مراتب نارضايتي خود را اعلام كنيد و افراد را به رعايت نظم و ترتيب متوجه كنيد.

وقتي با حالات و حركات، اعتماد به نفس خويش را به نمايش مي‌گذاريد، مردم براي دريافت توصيه و رهنمود به طور غيرارادي دست نياز به سويتان دراز مي‌كنند؛ به طوري كه گويي رهبر زاده شده‌ايد.

براي اين‌كه از افكار و احساسات نهاني و مكتوم ديگران سر درآوريد، بايد حالات و حركات آنان را بدرستي تفسير كنيد. در ابتدا بايد نفس زبان رفتار را درك و تاثير آن را در ارتباطات همه روزه خود حس كنيد.

از آنجا كه تركيب فيزيكي، بويژه حالت چهره منعكس‌كننده منش دروني است، مي‌توان با تقليد از حالات و حركات افرادي كه از اعتماد به نفس برخوردارند، اين صفت برجسته را در خود تقويت كرد.

وقتي فردي با شما سخن مي‌گويد، نخست به چهره‌اش بنگريد و ببينيد آيا طرز قيافه‌اش با آنچه مي‌گويد جور و سازگار است، آنگاه به لحن بيانش توجه كنيد و ببينيد آيا پيام نهفته‌اي در آن وجود دارد و نهايتا كلمات و عبارات او را كانون توجه قرار دهيد. به اين ترتيب، ممكن است زخم زبان و كنايه‌اي كه با لحني دوستانه و محبت‌آميز بيان مي‌شود، شوخي و مزاح تفسير شود.

اگر شما هنوز هم به اهميت زبان رفتار پي نبرده‌ايد بد نيست بدانيد كه 90 درصد مفهوم هر پيام به طور غيرشفاهي منتقل مي‌شود. بنابراين، نه‌تنها شيوه استفاده از زبان رفتار، بلكه تفسير زبان غيرشفاهي افراد نيز اهميت زيادي دارد. شما مي‌توانيد با رشد و گسترش بعضي حالات و حركات از قبيل نگاه محكم و تزلزل‌ناپذير، لحن بياني كه حاكي از اعتماد به نفس كامل است و حضوري استوار و محكم كه بر مقام و موقعيت شما دلالت كند، شخصيتي نيرومند از خود به نمايش گذاريد.

اگر اعتماد به نفس را در خود رشد و توسعه دهيد و همواره به گونه‌اي رفتار كنيد كه پنداري شكست و ناكامي غيرممكن است، اطرافيان از توانايي‌هاي شما نيرو مي‌گيرند. به هر حال، شما بايد با توسل به وضعيت ظاهر و طرز رفتارتان اقتدار و توانايي‌هاي خود را به نمايش گذاريد و با كنترل لحن بيان و حالات و حركات، نفوذ پايداري را بر دوستان خويش اعمال كنيد.

براي آغاز كار...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/01/11ساعت 20:50 توسط محسن |

یک روز کاری من اینجوریه :
با استرس از خواب بلند میشم و با عجله صبحونه میخورم چون تو بانک اصلا وقت نیست که چیزی بخورم
نبايد دیر به بانک برسم و رئیس برام تاخیر بزنه
از میون مشتریهای جلوی بانک بزور خودم رو به بانک میرسونم هنوز آماده نشدم که در بانک باز میشه و مشتریها هجوم میارن
همه عجله دارن و پول درشت میخوان و خودشون رو از همه مهمتر ميدونن
درحالی که دارم یک مشتری رو راه میندازم دائم صدای نچ نچ مشتری بعدی رو میشنوم که یعنی زود باش زود باش و یه مشتری دیگه هم با موبایلش داره بلند بلند فحش میده اون بكي هم كه گيشه رو با آلات موسيقي اشتباه گرفته و انواع و اقسام آهنگها رو مينوازه
باید مواظب باشم ایران چک تقلبی بهم نندازن لای پولهای مشتریها رو خوب نگاه کنم نکنه اسکناس ریزتر قاطیشون باشه حواسم باید به همکارا که میان پول میگیرن و میدن باشه سند های مشتریها رو باید کنترل کنم که اشتباه ننویسن مبالغ بالا رو از رئیس دستور بگیرم کارت حساب مشتری رو که میخواد حسابش رو فسخ کنه از بایگانی بیارم مواظب باشم که پول به مشتری زیاد ندم یا کم نگیرم خیالم راحته که تا هفت هشت ساعت از باجم تکون نباید بخورم حتی دستشویی هم نمیتونم برم در تمام این ساعات هم باید لبخند روی لبهام باشه چون اون منم که بیشتر از همه میتونم مشتری جذب کنم اخر روز هم که باید حسابم رو جمع کنم که معمولا اگر شانس بیارم دو سه هزار تومن بیشتر کم نمیارم
آخرش هم که نه مرخصی میدن نه پاداش درست و حسابی
ولی با همه اینها کارم رو دوست دارم چون با علاقه وارد شدم و برای موفقیت بانک نهایت سعیم رو میکنم
کاش مدیران بالایی ذره ای قدر ما رو میدونستن و فقط به فکر خودشون نبودن

برگرفته از ستون نظرات خوانندگان وبلاگ آفتابگردان

+ نوشته شده در شنبه 1388/01/08ساعت 20:54 توسط محسن |

این مطلب  از قول همه کارمندان مظلوم و زحتکش  بانک نگاشته می شود..آنان که بی چون چرا از صبح تا شب در شعب بانکها جان می کنند ولی به چشم کسی نمی آید.به حقوق ناچیز خود قانع شده اند چرا که گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست.آخه همینکه بتوانند در این شغل پر مخاطره ، از گزند زیانهای مالی ناخواسته در حین انجام کار،بگریزند باز هم خدا را شاکرند.بعضا" می شنوند که مثلا"فرهنگیان در اعتراض به سطح دستمزد خود تجمع ،تحصن ، و غیره کرده اند و نهایتا"هر بار حقوقشان سیر صعودی بیشتری می گیرد،در چنین موقعی فقط می گویند عجب ...عجب ...این معلمها دیگه چی می خوان ؟ساعت کاریشون نصف ما،نصف سال هم که تعطیلند،هرمزایایی که به ما میدن به اونها بیشترش رو میدن،پس ما چی بگیم ؟عجب ...

رئیس بانک هم بعد از 20سال سابقه یه نگاه به فیش 400هزارتومنیش میندازه و میگه توف به این شانس و اقبال ما!بشکنه این دست که نمک نداره...

راستی چه گناهی کرده بودند که کارمند بانک شدند؟بیشتر از همه اداره جات و سازمانها زحمت بکش ، کمتر از همه دستمزد بگیر.

در ضمن یادتون نره لبخند بزنید.همیشه به مشتری لبخند بزنید.باید لبخند بزنید.هر چهره ای با لبخند زیباتر است .

حتی با یک لبخند تلخ و تصنعی زورکی ! لبخند بزنید .کار- کار - حقوق افتضاح که هرسال کمتر میشه و البته لبخند!

خدا رو شکر مردم و مشتریان کاملا"بانکیها رو درک می کنند.این رو وقتی با شمشیر میان بانک برای پرداخت جرائم و مالیات و عوارض و ...وهمه عقده هاشون رو سر تحویلدار نگون بخت خالی میکنند،بوضوح میتوان فهمید!

خوب بیچاره ها چه تقصیری دارند؟آخه تنها جایی که حق با مشتری است بانکه . اداره جات دیگه اگه به آبدار چی هم بگی بالای چشمت ابرو،پرونده ات 3 ماه دیگه هم کارش تموم نمیشه ! فقط بانکه که اگر به کارمندش فحش هم بدی، ماچت میکنه ،تازه کلی دنبالت میاد که رضایت بگیره ،طفلک.

اما وجدانا" حالا که این بانکیهای فلک زده هیچی نمیگن ،کسی نباید یه فکری به حال اونا بکنه ؟واله باله این انصاف نیست.

کی باورش میشه که رییس بانک حقوقش زیر زیر زیر خط فقر باشه ؟

چرا باید شرایط بگونه ای باشد که کارمندان بانکها برای رسیدن موعد بازنشستگی روز شماری کنند و از اینکه بانکی شده اند اظهار ندامت کنند؟

آیا واقعا"چندر غازی که میگیرند به پذیرش اینهمه مسولیت مالی و استرس و فشار کار می ارزد؟

آیا به آنها ظلمی آشکار نمی شود؟

به امیدآنکه  بازنگری جدی و اصولی در نظام پرداخت مشاغل اینچنینی صورت پذیرد.



+ نوشته شده در دوشنبه 1387/12/12ساعت 1:12 توسط محسن |

چگونه تفویض اختیار کنیم ؟ تفویض اختیار موثر یکی از مهارتهای مهم مدیریتی است ، برای دستیبابی به بهترین نتایج ، شما باید مزایای تفویض اختیار و موانعی که می تواند موفقیت آن را به خطر بیندازد را شناسائی کنید. تفویض اختیار برای شما ، کارمندان شما و سازمان شما مفید است.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/22ساعت 20:14 توسط محسن |