يكي از راه هاي
افزايش بازديد كننده و كامنت، گرفتن لينك از ديگر وبلاگهاست، در اين متن
شما را با روش گرفتن لينك از ديگر وبلاگها آشنا خواهيم كرد. |
|
|
منبع: http://www.qudsdaily.com/archive/1386/html/2/1386-02-06/page13.html#0 | |

برای انجام کاری به یکی از ادارات میروم. نیم ساعتی در صف معطل میشوم تا بالاخره نوبتم میرسد. از پشت شیشهای که این روزها در همه ادارات وجود دارد، چشمم به جمال جناب کارمند روشن میشود. چه سری، چه دمی، عجب پایی. تنها پل ارتباطی با جناب مسئول همان نیمدایرهی دزدیده شده از شیشه است. همان که قدمتش برمیگردد به اولین فیلمی که در سینما پخش شد. یعنی در واقع اولین بلیطی که فروخته شد. هر وقت پشت این شیشه قرار میگیرم یاد سینما میافتم. هر چند این روزها بهتر است یاد ICU بیفتم. همانجا که بیمارانی که در کما هستند را قرار میدهند و ملاقات کنندگان از پشت شیشه به آنها مینگرند. انگار این کارمند هم به کما رفته بود.
یک سلام گرم و خستهنباشید پر انرژی تقدیمش میکنم. سرش را بالا میآورد و نگاهی به سرتاپایم میاندازد. انگار چهرهام را «دو زار» هم نمیخرند. شاید هم دماغ با برکتش مانع از دیدن چهرهی من شده. به هر حال جوابی نمیدهد و سرش را در رایانهاش فرو میبرد.
در
همین حین خانم جوانی پشت سر من در صف میایستد. بوی عطر دلانگیز فضای
اداره را پر کرده است. چقدر نفسهای عمیق میکشم. انگار آقای کارمند هم
بوی عطر دل انگیز بر مشامش میخورد. سرش را بالا میآورد. جلل الخالق! در
همین حین که خانم را میبیند چنان بلند میشود و تا زانو خم میشود که من
صدای شکافتن نقطهی اتصال بین دو پاچهی شلوارش را میشنوم. بیچاره چطور
قرار است با این وضعیت به خانه برود!
یادم رفت این را بگویم. خیلی از کسانی که در کما هستند با یک شوک به زندگی عادی برمیگردند. همین؛ محض اطلاع بود!
به نظر میرسد خانم باید خیلی برجسته باشد که جناب کارمند پیشنهاد میدهد ورای شیشهای که برای راه انداختن کار قشر آسیبپذیر گذاشتهاند، از در پشت وارد شود. هرچند فهمیدن این نکته، از شلوار و مانتوی تنگ و کوتاهش هم قابل تشخیص است!
خانم میرود و پشت میز جناب کارمند میایستد. حسابی گرم و گیرا میگیرند و مقرب میشوند. من هم بدون هیچ اعتراضی پشت شیشه نظارهگر هستم.
منت کارمند را عزوجل که قربتت موجب طاعت است و نعمتت مزید شکراندر - هر هزاری که نشان داده شود ممد حیات است و چون بر میاید مفرح ذات - پس در هر هزاری دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکر واجب
به نظر میرسد با توجه به اینکه نه پولی دارم و نه قربتی!، اعتراض نکنم بهتر است. کار خانم در حال انجام است و ذهن من در حال ثبت این لحظات. مشخص نیست چرا آقای کارمند برای یک کار اداری ساده، اینقدر تایپ میکند. چنان دو دستی دستش بر روی صفحهکلید است و دارد تایپ میکند که انگار در حال نگارش یک مقالهی علمی است. شاید معتقد به همان نظریهی معروف است که هر کسی دستش در تایپ تندتر باشد بیشتر در زمینهی کامپیوتر اطلاعات دارد. دقت که میکنم میبینم فقط چند کلید میانی صفحه کلید را آن هم به صورت ترتیبی فشار میدهد. عجب کارمند کاربلدی است.
کار خانم تمام میشود و میرود. پروندهام را به سویش میگیرم. بیتوجه به من چاییاش رو هورت سر میکشد. نگاهش به افقهای دور خیره شده است و لبخندی بر لب دارد. خانم آخرین قدمش را از اتاق بیرون میگذارد. کتش را میپوشد و میخواهد برود. میگویم آقا! نوبت من است. یکساعت است معطل شدهام. میگوید نماز است!
- آقای محترم تا نماز که نیمساعتی مانده! کار من را راه بیاندازید که این همه وقت است معطل شدهام. ثوابش بیشتر است.
- باید دستشویی بروم یا نه؟ باید وضو بگیرم یا نه؟
-
مردک! مگر قرار است بشکهی هزار لیتری را خالی کنی که نیم ساعت زودتر
میروی. یا مگر انشاالله قرار است غسل میتت بدهند که از الان رهسپار
شدهای؟ (البته اینها را در دلم میگویم)
میرود و من باید دو ساعتی منتظر باشم.
12 تا 2 زمان نهار و نماز است. نمازتان بر کمرتان بخورد و نهارتان بر آن شکم برآمدهتان.
منبع :
http://kashkool.persianblog.ir
سیر نزولی دریافتی بواسطه کاهش پرداخت اضافه کاری در کنارکاهش استخدام نیروی جدید و بستن شعب کوچک و در نتیجه کاهش مشاغل مدیریتی و... کارکنان بانکها را با مشکلات جدی در امرار معاش مواجه ساخته است.فرصتی برای اشتغال به شغل دوم هم که عملا فراهم نیست .
آخرش کسی پیدا میشه به داد کارکنان بانک برسه ؟!!

دنیايي که در آن زندگی مي کنيم به سمت و سوي عجیبی در حال حرکت است. همه کارها از طریق خطوط و شبکه هاي ارتباطی نظير اینترنت انجام می شود. دیگر لازم نیست برای خیلی از کارها از خانه بیرون برويد . حتی مي توانید براي ادامه تحصيل پشت کامپيوتر شخصی خود نشسته و از طريق اینترنت تحصيل کنید.
فشرده شدن تمامي کارها در یک لپ تاپ کوچک و ميز کاری شخصي خانه دیر يا زود از ما کارمند خانه نشيني می سازد. برای همين یک شرکت طراح دکوراسیون با نام OfficePod در طرحي يک اتاق کار قابل حمل و پيش ساخته برای استفاده کارمندان خانه نشین ارائه کرد.
این اتاق کار متحرک از جنس مواد بازيافتي موجود در طبیعت مي باشد و به آسانی در فضای منزل شما بنا می شود. هدف اصلي از طراحي این اتاقک، جداسازی فضاي کار از فضای اصلي منزل است که رعايت این استاندارد در سلامت و افزايش راندمان کاري بسیار موثر است.

کيستم من؟ کارمندي بينوا
ني مرا منزل بود، نه پرشيا
من اسير دست صاحبخانه ام
ماه پيش آورد پايين چانه ام
هم خجل از روي فرزندوزنم
زخمي حرف است وطعنه اين تنم
مي خورم جاي فسنجان من هوا
مي کشم سرغصه را جاي دوا
هم وبا دارم ، کمي هم آرتروز
کليه ام سنگي وقلبم نيم سوز
کاشکي من هم سرايي داشتم
در کنارآب جايي داشتم
در زمستان کيش ودرگرما ولشت
کلبه اي در غازيان وشهررشت
دوش خوابم برد و ديدم قصرنور
داشتم يک نوکر ودام و طيور
صبحدم ، اما صداي همسرم
همچو مرغي ريخت هم بال وپرم
گفت : ديرت شد ، شده هنگام کار
کارکن، کار ومگو هيچ است کار
آرزو بر کارمندان عيب نيست
مفلسم، باشدعيان وعيب نيست
گر ندارم مال وثروت آدمم
لااقل با مستمندان همدمم
ازعدالت کاش مي شد بهر ه مند
کارمندوکارگر ، هرشهروند


پدیده ای به نام زیر آب زنی یکی از موارد آشناست. معنی کلمه زیر آب زدن یعنی گزارش انجام دادن یا ندادن کاری بصورت راست یا دروغ به افراد مسئول است. پس با این حساب زیرآب زدن را از دو جنبه نگاه می کنند؛
اول؛ گزارش غلط
زمانی که گزارش غلطی از شما به مسئول تان ارائه شود به نوعی زیر آب شما
زده شده است. در اینجا شما باید خیلی خوش شانس باشید که متوجه چنین مسئله
ای شوید. ولی در اکثر موارد به صورت نامحسوس تلافی عملکرد شما به شما
برمیگردد بصورتیکه درموارد حتی دلیل آن را هم نمی فهمید.
این نوع زیر آب زدن از نامردی های روزگار است.
دوم؛ گزارش صحیح
در مواردی کم کاری ای از شما صورت می گیرد و گزارش این کار شما به مسئول
داده می شود. خوب شما مقصرید و باید عکس العمل سیستم را در قبال این خطای
خود ببینید.
البته نوع سومی هم رایج است که ترکیبی از نوع اول و دوم است. یعنی گزارشی صحیحی مخلوط با گزارش غلط ارائه می شود که تاثیر آن چند برابر است. با ارائه گزارش صحیح، و اثبات آن، وقتی سیستم با چشم بد به طرف نگاه می کند، گزارش های غلط هم ارائه می شود.
در مورد نوع اول فقط این نکته باید در نظر گرفته شود که شنونده باید عاقل باشد. هیچ وقت نباید بدون مطئمن شدن تصمیم گرفت و قضاوت کرد. حتی اگر مورد اعتمادترین افراد گزارش دهند، باید از شخص قربانی خواسته شود که از خودش دفاع کند.
بازهم بگویم شنونده باید عاقل باشد که بعضاً نیست!
در مورد حالت دوم، هم نکته ای باید در نظر گرفته شود. انسان جائز الخطاست. و اگر همکاران با دیدن کوچکترین خطایی بدون تذکر مستقیم به خطاکار، گزارش او را دهند، باعث بروز ناهنجاری می شود. همدلی از بین می رود و افراد در محل کار با هم مشکل دار می شوند.
البته بعضاً دیده شده است که عده با نزدیک کردن خود به افراد، از آنها می خواهند که هوای شان را داشته باشند و از خطاهای آنها چشم پوشی کنند. خوب تا آنجایی که جا دارد می شود همکاری کرد، ولی سوءاستفاده چیز دیگری است و نباید اجازه چنین کاری را بدهید. این دوستی نیست. این نامردی است. همان اول قرص و محکم نه بگویید تا از یک عمر وجدان دردی و پریشان خاطری نجات پیدا کنید.
پس زیرآب زدن هم همه جا منفی نیست. و در بعضی جاها ضروری است
![]()
تصور کنید که بانکی دارید که در ان هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز میشود و تا اخر شب فرصت دارید تا همه ی پولها را خرج کنید،چون اخر وقت حساب خود به خود خالی میشود!
در این صورت شما چه خواهید کرد؟؟
البته که سعی میکنید تا اخرین ریال را خرج کنید!!
هر کدام از ما چنین بانکی داریم!! ::: بانک زمان!!!!
هر روز صبح،در بانک زمان شما 86400 ثانیه اعتبار ریخته میشود و اخر شب این اعتبار به پایان میرسد!
هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمیشود!!…(چه بد
)
ارزش یک سال را دانش اموزی که مردود شده،میداند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا اورده،میداند.
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه میداند.
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق خود را میکشد،
و ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جامانده،
و ارزش یک ثانیه را انکه از تصادفی مرگبار جان به در برده، میداند.
هر لحظه گنج بزرگی است،گنج تان را مفت از دست ندهید.
باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمیماند…
پ.ن:شما ارزش گنجتون رو میدونید؟؟؟
در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد حتی اگر با مهارت انجام شود
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن
یك شب هشت ساعته ، محروم می كند
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم
بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد
و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن
وی است
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز باید بعد از خوردن آنچه لازم است
آنچه را كه میل دارد نیز بخورد
در70سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست
بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است
به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد
متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود :
نامه ای به خدا !!!
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.
در نامه این طور نوشته شده بود :
خدای عزیزم بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.
دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.
این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است
و من دو نفر از دوستانم ر ا برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم .
هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن…
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.
نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.
در پایان ۹۶ دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند…
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.
عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.
تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:
نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم.
چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم ؟
به لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.
من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی…
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند …!!!

رفیق خوب !
جای بسی خرسندی است در میان انبوه مشتریان ناسپاس و بعضا متکبر بانکها و آنانی که به کارمند بانک بویژه کارمندان پشت باجه به دیده حقارت و برده خود می نگرند،و لبخند و خوشرویی و صبوری کارکنان بانکها را با پرخاشگری و زیاده خواهی پاسخ می دهند،و نیز باوجود دسته ای دیگر که بانکیها را اقشاری مرفه و بی غم می پندارند و حتی چشم دیدن این چند پاپاسی حقوق انها را هم ندارند...، هستند هنوز کسانی که با این قشر مظلوم و زحمتکش و قانع ابراز همدردی کرده چنان که گویی حتی بهتر از خود آنان درد و رنجشان را درک می کنند.چرا که کارکنان پرتلاش بانکها چنان در شغل خود و مشغله فراوان آن غوطه ور هستند که دیگر کمتر به خود و خانواده ونیازهای روحی روانی شان می اندیشند. خالصانه موفقیت موسسه خود را بر خواسته ها و آرزوهای خود ترجیح داده و در این مسیر کاملا خود را به فراموشی سپرده اند.
به همگی بویژه کارکنان بانکها توصیه ی کنم در ادامه مطلب ،تقدیر نامه ای را که توسط خانمی بنام اعظم عواطفی نژاد برای متصدیان پشت باجه ،با قلمی شیوا ، در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شده بود را بخوانید و لذت ببرید...
دست هاي كوچك ر اسكناس ها بوسه مي زنند ، اسكناس هاي نو و كهنه كه گويي ثانيه هاي عمر زناني را از آن خود كرده اند تا با غلت خوردن خورشيد در آغوش آسمان يكي از چند ملعبه اي باشند كه انساني را پشت ديواري شيشه اي سرگرم سازند ، همويي كه چرخش عقربه هاي خسته ساعت بر تن ساعت قديمي ديواري تنها ثانيه هايي را برايش به ارمغان مي آورند كه همزيستي اجباري با برگ هايي كاغذ ، اسكناس ها و صفحه اي مانيتور را به جان بخرد تا در ثانيه هايي پاياني روز بتواند صورت خندان كودكش را در چارچوب خانه بهانه لحظه اي لبخند سازد و ساعت هاي مانده تا ساعت صفر را به اميد فرداهايي بهتر بگذراند . جمله آشنايي است عبارتي كه كه از لا به لاي لب هاي پير و جوان در فضاي بانك ها مي پيچد ، كلماتي كه رنگ دلسوزي بر تن خود دارد و از حضور زناني مي گويد كه حياتشان از بام تا شام در چارچوبي كوچك از چوب و شيشه تداوم ميابد ، ثانيه ها ، دقيقه مي شوند و روزها ، ماه تا زنان در چارچوبي اينچنين نيز حكايت نبرد براي بقا را روايت كنند ، تا بجنگند با تكراري كه نقشه هاي بزرگي براي از پاي درآوردنشان را طرح مي زند تا با زهم لبخند را بر لبان كودكانشان ببينند .
صداي همهمه داخل بانك ، آسمان خيابان طالقاني را شكافته است .مرد جوان سر را بر فراز شيشه ها مي گرداند و كلمات را بي محابا چون تازيانه اي بر تن كارمند زن روانه مي سازد ، ملايمت زن جوان و خوش خلقي او گويا پاسخ معكوسي را برايش به ارمغان آورده است ، مرد درشت اندام همچنان با حروف گلايه مي سازد و از ميان لب هايش به بيرون جاري مي كند ، زن جز سكوت راهي نمي يابد پس آرام گرفتن بر روي صندلي اش در اين لحظه بهترين گزينه اي است كه بوسيله او انتخاب مي شود .
قطرات آب كه از گلويش به درون راه پيدا مي كند آرامشش را دو چندان مي كند ، زن از حكايتي مي گويد كه تركيبي است از جملاتي كه هر چند روز يك بار راهي مي شوند براي زخمه زدن بر تن او و ديگر همكاران هم جنسش ، كلماتي كه حمله شان را اين بار از دهان اين مرد آغاز كردند ، حروفي كه به بازي گرفته مي شوند تا از مشكلي كوچك بزرگترين نقص را بتراشند و آن را به كارمند هاي زن بانك ها مرتبط سازند : « بار اول نيست كه يك مشتري اينگونه به من يا ديگر خانم هاي كارمند اين بانك حمله مي كند و جملات نامربوطي را نثار ما مي كند ، كاش مي دانستم كه حضور زنان در كار بانكداري چه ضربه اي به اينها زده است كه اينگونه خشمگين شده اند و دنبال بهانه هاي جزيي مي گردند تا بر سر همان نقص كوچك داد و قال راه بيندازند » .
« كاشاني » نامي است كه براي معرفي خودش بر زبان مي آورد ، خونسردي عجيبش در رويايي با اين مرد مي توانست دهان هر تازه واردي را باز نگه دارد ، زن جوان علاقه فراوانش به اين شغل را راز و رمز اين كيميا مي داند : « از قديم به شغل بانكداري علاقه زيادي داشتم تا جايي كه حتي والدينم نگرانم مي شدند و مي گفتند آخر تو چه دختري هستي كه كارهاي مردانه را دوست داري ، اما من تسليم اين حرف ها نشدم ، در زمان ورود به دانشگاه رشته اقتصاد را انتخاب كردم پايان تحصيلم هم با آزمون پذيرش نيروي بانك ... مصادف شدم اين براي من بهترين اتفاق ممكن بود پس در اين آزمون شركت كردم و با قبولي در آن به استخدام بانك درآمدم ».
كاشاني از سختي هاي شغلش كه مي گويد ، عبارت هايش لباس نصيحت بر تن مي كند تا آنها را نثار خوانندگان زني سازد كه چشم هايشان با كلمات او سطر هاي روزنامه را در مي نوردد . او از زخمه هاي روح سخن مي راند ، از دشواري هايي كه به گفته خودش ميانه خوبي با لطافت هاي زنانه ندارد و از دقيقه هايي كه در ميان همهمه شمارشگرها مي گذرند ، از صفر هايي كه كافي است يكي از لب خودكار بر تن كاغذ نبارد تا بامت و شامت را احساس نكني و استرس هاي طاقت فرسا نام زندگي را برايت بي معني سازد : « من تا حدي مردانه بودن اين شغل را قبول دارم ، به نظرم اگر خانمي قصد وارد شدن در كار بانكداري را دارد مي بايستي از نظر روحي ، خود را به شرايط ايده آلي برساند چرا كه در اين شغل از صبح تا شب با محاسبه مبالغ بالا روبرو هستي و چنانچه لحظه اي تحت تاثير حرف هاي نامربوط بعضي از مشتريان قرار بگيري در حساب و كتابت دچار اشتباه مي شوي ، آنوقت است كه دنيا برايت تيره و تار مي شود ».
صداي بلندگوهاي بانك كوچكترين فضايي را به حال خود رها نكرده است ، شماره ها يكي پس از ديگري در مغزت نقش مي بنندند ، گويي راز و رمز ها ي زنان بانكدار پاياني را بر خود نمي بيند ، باجه اي كه عدد هفت را به عنوان شماره شناسه بر خود دارد گويي چندان ميانه اي با نظم ندارد چرا كه با وجود اعلام يك شماره چندين مشتري سر هايشان را به همسايگي بريدگي كوچك شيشه نزديك كرده اند تا صدايشان را به گوش هاي زن ميان سال متصدي باجه برسانند ، اينگونه است كه چند لحظه در اختيار گرفتن زمان اين زن عنوان دشوارترين كار دنيا را به خود اختصاص مي دهد .
زن ميانسال كه بر روي كارت نصب شده بر روي مانتو اش نام «نسرين صداقت » نقش بسته است ، در ابتدا جوابي براي پاسخ به اين شلوغي ها نمي يابد ، تا اينكه لحظه اي به نقطه اي خيره مي شود و دوباره حروف را پشت سر هم به صف مي كند ، او از دقيقه هايي مي گويد كه پيوسته براي كمك به هم نوعانش سپري مي شود و دايره واژگاني كه گويي كلمه استراحت را از ميان كلمات آن حذف كرده اند : « به واقع نمي دانم چرا هر كه وارد اين بانك مي شود براي اجراي كارش نزد من مي آيد البته شايد دليلش نظم و مقرراتي باشد كه من خودم در زمان انجام كارم رعايت مي كنم ، چون من براساس عقايد شخصي ام معتقدم كه اگر فردي درساعات كاري با تمام توانش كار نكند حقوقي كه دريافت مي كند نمي تواند حلال باشد » .
گويا واژه صداقت تنها زيبنده نام خانوادگي اش نيست و لحظه هاي او را نيز در بر مي گيرد چرا كه در ميان صحبت هايش نيز ثانيه اي از انجام دادن امور بانك خودداري نمي كند ، زن ميانسال اما با اصواتش جامعه اي را به تصوير مي كشد كه مردانش ميز هاي مديريتي را در اختيار دارند ، همان هايي كه گويي پيشرفت هاي زنان پايه هاي ميز هايشان را سست تر از قبل مي كند پس تمام تلاششان را به كار مي گيرند تا زنان را از اين پست ها دور نگه دارند : « من يك سوال از شما دارم تا كنون چند بار در يك بانك وارد شده ايد و زني را ديده ايد كه بر روي ميزش نام رييس بانك حك شده باشد ؛ أيا ما واقعا زني كه شايسته چنين پست هايي باشند را نداريم ، من مي گويم داريم اما متاسفانه مرداني كه در پست هاي بالاتر هستند هميشه مرد ها را به عنوان رييس بانك معرفي مي كنند چرا كه مي ترسند كه يك زن پس از پيشرفت و در اختيار گرفتن رياست يك شعبه همچنان پيشرفتش ا ادامه دهد و به رياست بخش هاي بالاتر نيز دست يابد پس اينگونه مي شود كه من با تجربه اي به قدمت ده سال مجبور مي شوم به كاري ساده تن دهم و تجربياتم را به جواناني كه تازه وارد اين بانك مي شوند انتقال ندهم » .
از در بانك ... ميدان فاطمي كه وارد شوي انسان هايي جلوي چشم هايت صف كشيده اند همان هايي كه انگار هيچ كاري در اين دنيا ندارند جز اين كه يكي پس از ديگري در صفي جاي بگيرند و ساعت هايشان را در صف با زمزمه هاي زير لب بگذرانند ، زمزمه هايي كه خبر از نارضايتي هايي مي دهد كه دقيقه هاي سپري شده در صف بهانه آنهاست ، در اين ميان كافي است كه سرو كار اين انسان هاي ناراضي با تو باشد و نگاهشان به انگشت هاي تو تا در درياي مانيتور روبرويت غرق شوي و هرچه زودتر به انتظارشان پايان دهي ، اين بار نيز زن ميانسالي قرار است دريچه حكايتش را برايمان بگشايد ، همو كه چروك هاي در هم رفته صورتش از سختي هايي مي گويد كه براي چاره كار اين صف نشينان به جان خريده است ، زن از خستگي هايش واژه ها مي سازد ، از زمان بازنشستگي اش كه براي آمدنش لحظه ها را مي شمارد : « نزديك به بيست و پنج سال است كه در اين بانك و اين حرفه مشغول به كارم ، شغل دشواري است ، پر از يكنواختي ، پر از محاسباتي كه تمام لحظاتت را به خود اختصاص مي دهند ، البته آنچه بيشتر من را آزار مي دهد اين است كه اين سختي ها در بين افراد جامعه ديده نمي شود و كافي است جايي بگويم كه كارمند بانك هستم در آن لحظه است كه همه فكر مي كنند از نظر مالي مرفه هستم و مشكلي از اين نظر در زندگي ام ندارم » . « رضايي» نامي است كه اين زن را با آن مي نامند ، او نيز در جاي جاي صحبت هايش از تبعيض ها و ظلم هايي سخن مي گويد كه در داخل بانك ها جريان دارد ، آنچه كلمات اين زن و تفسيرش از ناعدالتي ها را از گفته هاي ديگران راجع به ظلم ها جدا مي كند جزيياتي است كه بر روي لب هاي اين زن زندگي ميابد ، اين زن از حق هايي مي گويد كه اين بار نيز از سوي مردان اما نه صاحب منصبان بلند والا كه رياست شعبه ها و در داخل خود بانك ها اعمال مي شود : « در تمام اين سال ها كه در بانك مشغول به كار م در باجه حساب هاي قرض الحسنه مشغول بوده ام ، باجه اي كه به همراه قسمت حساب هاي جاري از شلوغ ترين قسمت هاي بانك ها محسوب مي شود و در بيشتر بانك ها هم اين دو قسمت يا يكي از اين دو باجه به زنان سپرده مي شود و قسمت هاي پشتيباني و رياست را كه زحمت كمتري را دارند را مرد ها اداره مي كنند من حتي مي توانم در اين باره بانك هايي را به شما نشان دهم كه مدرك تحصيلي زنان كارمند شعبه از مدرك رياست بانك بالاتر است ولي بازهم آن زن به كار هايي كه گفتم مشغول است ؛ اين وضعيتي است كه زنان در بانك ها با آن دست و پنجه نرم مي كنند » .
منبع:
www.siahname.blogfa.com
اگر مایلید از میزان قدر شناسی و معرفت بعضی از مشتریان بانک ملی آگاهی یابید روی لینک زیر کلیک کنید.
ضمنا یادتون نره حتما نظرات سایرین رو هم در خصوص مطلبی که خواهید دید ،بخونید که خیلی غم انگیزه!

گاهي مواقع بیکاری به صورت آشكار و واقعي نميباشد كه بدان بیکاری پنهان اطلاق ميشود. بیکاری پنهان عبارت است از يك بیکاری نامطلوب كه در آن قطع كار به چشم نميخورد.عدم استفاده از نیروهای کارآمدو متخصص ویا کار آمدی که دانش آنها مرتبط با مکان اعمال نمی شود،در یک سیستم اداری یا غیر اداری در ظاهر نشان دهنده کار می باشد اما در واقع مشکلات فراوانی برای آن سیستم و کل جامعه فراهم می آورد.
متاسفانه امروز شاهد هستیم در بانکهای ما نه تنها توان و دانش کارکنان در انتصابات و احکام صادره مورد توجه قرار نمی گیرد، بلکه با عناد ورزی و لجاجت در برابر منتقدین موجبات بی انگیزگی و کاهش کارایی نخبگان ساعی را فراهم می آورند.
آنچه امروز به وفور دیده می شود بعضی مدیران شعب فاقد دانش و آگاهی بوده و سنگینی بار شعب بردوش کارمندان ساده اما با علم بالا و پر تلاش می باشد. از این بدتر برای مدیر چه می تواند باشد که از انجام امور مختلفی در مجموعه خود عاجز و ناتوان باشد؟در عصر فناوری اطلاعات و ارتباطات با رایانه بیگانه باشد؟اصلا نداند امور روزمره چگونه انجام می شود و پاسخ هر پرسشی را به کارکنان جز ارجاع دهد؟ چه اصراری هست که اینان مدیر باشند؟مگر در بانکها قحط الرجال آمده است ؟ آیا مصلحت بوده ؟ روابط بوده ؟(صد البته ) .شاید هم از قدرت گرفتن کارمندان دانا هراس داریم ؟(یقینا").
پس شعار* کارمند دانا = سازمان توانا* چه می شود؟ همش حرف بود نه؟
بسه دیگه بابا بسه! همینه که جهان سومی موندیم.شایدهم عقب مانده !
جالب اینه که با وجود اینهمه نیروی تحصیلکرده و مستعد بیکار در جامعه ، بانکهای ما در راستای سیاست بیسوادگرایی و نادان سالاری،مرتبا" اقدام به جذب کارکنان خدماتی و تبدیل مشاغل خدماتی موجود به کارمندان پشت باجه می نماید که علیرغم موفق بودن 10%این دسته در حرفه کارمندی ،مابقی معمولا به عنوان کارمند درجه4یا بیشتر فعالیت نموده و نمی توانند انتظارات را برآورده نموده و پرستیژ بانکی داشته باشند.
با این نیروی انسانی نه چندان جالب چگونه می توان خدمات جالب و برجسته ارائه کرد و جذب رضایت مشتری نمود؟!!!
الله اعلم.
فائق آمدن بر كاركنان خشمگين: خشم نيرويي است كه مي تواند يك سازمان را به
سوي بهبودي سوق دهد يا آنكه مي تواند نيرويي باشد كه به توانمندي سازمان
در دستيابي به اهداف خود در سطحي معمولي نيز آسيب وارد كند.
كداميك از اين نتايج روي خواهد داد و به وقوع خواهد پيوست نحوه برخورد
مدير با يك كشمكش يا ناسازگاري و خشم شرايط و چگونگي اوضاع و نيز جو حاكم
را رقم مي زند.
انواع مختلف از شرايط خشم ناسازگاري يا كشمكش وجود دارد كه مديران ممكن
است در هر زماني با آن مواجه شوند. هريك از اين شرايط تفاوت ناچيزي با
ديگري دارد و ممكن است براي كنارآمدن با آنها نياز به مجموعه اي از
مهارتهاي مختلف باشد. براي نمونه؛
- يك كارمند خشمگين با كارمند ديگر در ستيز است؛
- يك كارمند خشمگين با مدير در ستيز يا تعارض است؛
- يك كارمند از فردي در سازمان ديگري خشمگين است؛
- دو جناح يا دو دسته كه به روال عادي و به صورت عادت در حالت تدافعي يا تهاجمي قرار دارند.
ما در نظر داريم چشم اندازي به سوي كاركنان خشمگين داشته باشيم؛ كاركناني
كه تحت دستور و فرمان شما (به عنوان مدير دستگاه) اداره مي شوند و در
راستاي قلمرو و حوزه مديريت شما قرار دارند.
جسم و جان آدمي به طور طبيعي با هم متحدند. حالات
روح در بدن موثر است و حالات بدن نيز در روح اثر ميگذارد. براي مثال
هنگام خشنودي و شادي روح، بدن به طور خودكار حالت شادي و سرور به خود
ميگيرد و چهره بشاش و لبها متبسم ميشود.
به طور كلي، ارتباطات غيرشفاهي كمتر تحت تاثير
خدعه و نيرنگ قرار ميگيرد. در حقيقت افراد فريبكار با توسل به كلمات و
عبارات راحتتر ميتوانند خود را متقي و درستكار جلوه دهند و از راه مكر و
ريا به تمنيات نارواي خود دست يابند. بعكس اغفال مردم با استفاده از حالت
چهره، لحن بيان و طرز نگاه امري دشوار و مستلزم مهارت و تجربه فراوان است.
به همين دليل، برخي اوقات، افراد با وجود اين كه قصد دارند چيزي
را از ما كتمان كنند، مراقب حالت چهره، لحن بيان و ديگر علايم رفتاري خود
نيستند و به اصطلاح بند را آب ميدهند. بنابراين آگاهي از نشانههاي زبان
رفتار به ما مجال ميدهد تا صرفنظر از كلمات و عباراتي كه افراد بر زبان
جاري ميكنند، از احساسات و هيجانات آنان سر درآوريم.
شما
ميتوانيد در اوضاع و شرايط بد و ناگوار، بدون اظهار كوچكترين كلمه و
تنها با طرز نگاه خود وضعيت را تحت كنترل درآوريد. براي مثال، ميتوانيد
با قيافه عبوس و چهره تلخ و رخسار خشمگين مراتب نارضايتي خود را اعلام
كنيد و افراد را به رعايت نظم و ترتيب متوجه كنيد.
وقتي با حالات
و حركات، اعتماد به نفس خويش را به نمايش ميگذاريد، مردم براي دريافت
توصيه و رهنمود به طور غيرارادي دست نياز به سويتان دراز ميكنند؛ به طوري
كه گويي رهبر زاده شدهايد.
براي اينكه از افكار و احساسات
نهاني و مكتوم ديگران سر درآوريد، بايد حالات و حركات آنان را بدرستي
تفسير كنيد. در ابتدا بايد نفس زبان رفتار را درك و تاثير آن را در
ارتباطات همه روزه خود حس كنيد.
از آنجا كه تركيب فيزيكي، بويژه
حالت چهره منعكسكننده منش دروني است، ميتوان با تقليد از حالات و حركات
افرادي كه از اعتماد به نفس برخوردارند، اين صفت برجسته را در خود تقويت
كرد.
وقتي فردي با شما سخن ميگويد، نخست به چهرهاش بنگريد و
ببينيد آيا طرز قيافهاش با آنچه ميگويد جور و سازگار است، آنگاه به لحن
بيانش توجه كنيد و ببينيد آيا پيام نهفتهاي در آن وجود دارد و نهايتا
كلمات و عبارات او را كانون توجه قرار دهيد. به اين ترتيب، ممكن است زخم
زبان و كنايهاي كه با لحني دوستانه و محبتآميز بيان ميشود، شوخي و مزاح
تفسير شود.
اگر شما هنوز هم به اهميت زبان رفتار پي نبردهايد بد
نيست بدانيد كه 90 درصد مفهوم هر پيام به طور غيرشفاهي منتقل ميشود.
بنابراين، نهتنها شيوه استفاده از زبان رفتار، بلكه تفسير زبان غيرشفاهي
افراد نيز اهميت زيادي دارد. شما ميتوانيد با رشد و گسترش بعضي حالات و
حركات از قبيل نگاه محكم و تزلزلناپذير، لحن بياني كه حاكي از اعتماد به
نفس كامل است و حضوري استوار و محكم كه بر مقام و موقعيت شما دلالت كند،
شخصيتي نيرومند از خود به نمايش گذاريد.
اگر اعتماد به نفس را در
خود رشد و توسعه دهيد و همواره به گونهاي رفتار كنيد كه پنداري شكست و
ناكامي غيرممكن است، اطرافيان از تواناييهاي شما نيرو ميگيرند. به هر
حال، شما بايد با توسل به وضعيت ظاهر و طرز رفتارتان اقتدار و تواناييهاي
خود را به نمايش گذاريد و با كنترل لحن بيان و حالات و حركات، نفوذ
پايداري را بر دوستان خويش اعمال كنيد.
براي آغاز كار...
یک روز کاری من اینجوریه :
با استرس از خواب بلند میشم و با عجله صبحونه میخورم چون تو بانک اصلا وقت نیست که چیزی بخورم
نبايد دیر به بانک برسم و رئیس برام تاخیر بزنه
از میون مشتریهای جلوی بانک بزور خودم رو به بانک میرسونم هنوز آماده نشدم که در بانک باز میشه و مشتریها هجوم میارن
همه عجله دارن و پول درشت میخوان و خودشون رو از همه مهمتر ميدونن
درحالی
که دارم یک مشتری رو راه میندازم دائم صدای نچ نچ مشتری بعدی رو میشنوم که
یعنی زود باش زود باش و یه مشتری دیگه هم با موبایلش داره بلند بلند فحش
میده اون بكي هم كه گيشه رو با آلات موسيقي اشتباه گرفته و انواع و اقسام
آهنگها رو مينوازه
باید مواظب باشم ایران چک تقلبی بهم نندازن لای
پولهای مشتریها رو خوب نگاه کنم نکنه اسکناس ریزتر قاطیشون باشه حواسم
باید به همکارا که میان پول میگیرن و میدن باشه سند های مشتریها رو باید
کنترل کنم که اشتباه ننویسن مبالغ بالا رو از رئیس دستور بگیرم کارت حساب
مشتری رو که میخواد حسابش رو فسخ کنه از بایگانی بیارم مواظب باشم که پول
به مشتری زیاد ندم یا کم نگیرم خیالم راحته که تا هفت هشت ساعت از باجم
تکون نباید بخورم حتی دستشویی هم نمیتونم برم در تمام این ساعات هم باید
لبخند روی لبهام باشه چون اون منم که بیشتر از همه میتونم مشتری جذب کنم
اخر روز هم که باید حسابم رو جمع کنم که معمولا اگر شانس بیارم دو سه هزار
تومن بیشتر کم نمیارم
آخرش هم که نه مرخصی میدن نه پاداش درست و حسابی
ولی با همه اینها کارم رو دوست دارم چون با علاقه وارد شدم و برای موفقیت بانک نهایت سعیم رو میکنم
کاش مدیران بالایی ذره ای قدر ما رو میدونستن و فقط به فکر خودشون نبودن
برگرفته از ستون نظرات خوانندگان وبلاگ آفتابگردان
این مطلب از قول همه کارمندان مظلوم و زحتکش بانک نگاشته می شود..آنان که بی چون چرا از صبح تا شب در شعب بانکها جان می کنند ولی به چشم کسی نمی آید.به حقوق ناچیز خود قانع شده اند چرا که گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست.آخه همینکه بتوانند در این شغل پر مخاطره ، از گزند زیانهای مالی ناخواسته در حین انجام کار،بگریزند باز هم خدا را شاکرند.بعضا" می شنوند که مثلا"فرهنگیان در اعتراض به سطح دستمزد خود تجمع ،تحصن ، و غیره کرده اند و نهایتا"هر بار حقوقشان سیر صعودی بیشتری می گیرد،در چنین موقعی فقط می گویند عجب ...عجب ...این معلمها دیگه چی می خوان ؟ساعت کاریشون نصف ما،نصف سال هم که تعطیلند،هرمزایایی که به ما میدن به اونها بیشترش رو میدن،پس ما چی بگیم ؟عجب ...رئیس بانک هم بعد از 20سال سابقه یه نگاه به فیش 400هزارتومنیش میندازه و میگه توف به این شانس و اقبال ما!بشکنه این دست که نمک نداره...
راستی چه گناهی کرده بودند که کارمند بانک شدند؟بیشتر از همه اداره جات و سازمانها زحمت بکش ، کمتر از همه دستمزد بگیر.
در ضمن یادتون نره لبخند بزنید.همیشه به مشتری لبخند بزنید.باید لبخند بزنید.هر چهره ای با لبخند زیباتر است .
حتی با یک لبخند تلخ و تصنعی زورکی ! لبخند بزنید .کار- کار - حقوق افتضاح که هرسال کمتر میشه و البته لبخند!
خدا رو شکر مردم و مشتریان کاملا"بانکیها رو درک می کنند.این رو وقتی با شمشیر میان بانک برای پرداخت جرائم و مالیات و عوارض و ...وهمه عقده هاشون رو سر تحویلدار نگون بخت خالی میکنند،بوضوح میتوان فهمید!
خوب بیچاره ها چه تقصیری دارند؟آخه تنها جایی که حق با مشتری است بانکه . اداره جات دیگه اگه به آبدار چی هم بگی بالای چشمت ابرو،پرونده ات 3 ماه دیگه هم کارش تموم نمیشه ! فقط بانکه که اگر به کارمندش فحش هم بدی، ماچت میکنه ،تازه کلی دنبالت میاد که رضایت بگیره ،طفلک.
اما وجدانا" حالا که این بانکیهای فلک زده هیچی نمیگن ،کسی نباید یه فکری به حال اونا بکنه ؟واله باله این انصاف نیست.
کی باورش میشه که رییس بانک حقوقش زیر زیر زیر خط فقر باشه ؟
چرا باید شرایط بگونه ای باشد که کارمندان بانکها برای رسیدن موعد بازنشستگی روز شماری کنند و از اینکه بانکی شده اند اظهار ندامت کنند؟
آیا واقعا"چندر غازی که میگیرند به پذیرش اینهمه مسولیت مالی و استرس و فشار کار می ارزد؟
آیا به آنها ظلمی آشکار نمی شود؟
به امیدآنکه بازنگری جدی و اصولی در نظام پرداخت مشاغل اینچنینی صورت پذیرد.

چگونه تفویض اختیار کنیم ؟ تفویض اختیار موثر یکی از مهارتهای مهم مدیریتی است ، برای دستیبابی به بهترین نتایج ، شما باید مزایای تفویض اختیار و موانعی که می تواند موفقیت آن را به خطر بیندازد را شناسائی کنید. تفویض اختیار برای شما ، کارمندان شما و سازمان شما مفید است.
| پنجشنبه 29 آذر ماه سال 1386 | |
![]() |
|
| مشخصه
بارز تکنولوژی های جدید، کوتاه بودن عمر آنهاست، به بیانی دیگر
تکنولوژیهای جدید با همان سرعتی که به وجود می آیند با همان سرعت هم از
رده خارج می شوند و هر روز تکنولوژی جدیدتری جایگزین تکنولوژی قبلی می شود. پیشرفت روزافزون IT در صنعت کشور و ضرورت استفاده از آن، ما را بر آن می دارد که علوم و فنون کامپیوتری لازم برای کار خود را فراگیریم. این مسئله برای کارمندان اداری بسیاری جدی است. چنانچه کارمندی کار با کامپیوتر را نداند به طور حتم با مشکلات جدی مواجه می شود و مدیر مربوطه را وادار می کند تا در مورد کارمندی که آشنا با کامپیوتر و سیستم های مکانیزه نیست تصمیم جدی بگیرد. |
|
گرایش
بسیار زیاد ایرانیان با خویشاوند گرایی که ریشه در شرایط خاص زیر ساختهای
اجتماعی جامعه ایرانی دارد در سازمانهای ایرانی هم رخ می نمایاند. تشکیل
گروههای قومیتی ، خویشاوندی، عقیدتی همه و همه در سازمانهای ایرانی بسیار
به چشم می خورد و انگیزه افراد ار پیوستن به آنها
کسب حمایت و پشتوانه روانی مناسب در سازمان و استفاده از مزایا و منافع آن
در آینده می باشد . عدم اعتقاد به سلسله مراتب و باز هم توجه نداشتن و
نهادینه نشدن شایسته سالاری انگیزه تشکیل چنین گروههایی را در سازمانها
تشدید می کند.
آیا همکارانتان را به خوبی می شناسید؟ تا چه اندازه با آنها ارتباط دارید؟برخی از مدیران بخصوص آنهایی که مسن تر هستند احساس می کنند ارتباط نزدیک با کارکنان ممکن است باعث خدشه دار شدن نفوذ و قدرت آنها گردد !!!
متاسفانه درصد بالایی از همکاران ما قبل از انکه کارمند خوبی باشند سعی دارند با انواع ترفندها و حیله ها خود را در چشم مدیران سخت کوش و ساعی نشان دهند. مطلبی که در ادامه در قالب طنز می آید شرح حال این دوستان است :



کارشناسان سوئدی گفته اند که اگر کارمند احساس کند به کارش اهمیت لازم
داده نمی شود و یا از او حمایت نمی شود، ممکن است دچار تنش شود. به گفته
آنها تنش اغلب باعث می شود فرد به رفتارهای غیربهداشتی مانند کشیدن سیگار
روی آورد که همین موضوع ممکن است او را به عارضه های قلبی مبتلا کند.



ساعت هاي زياد كاري ، روساي بد اخلاق ، كمي در آمد ها و ساير موارد ناخوشايند از جمله مواردي هستند كه برخي از كارمندان امروزي هر روزه با آن در محيط هاي كاري مواجه مي شوند . اين موارد از نظر همه نامطلوب وآزار دهنده مي باشد . اما آيا آنها واقعاً مي توانند اثرات بدي بر روي افراد داشته باشد ؟ پاسخ به اين سوال يك بله بزرگ است از آنجايي كه همگي اين موارد در افزايش استرس ، اشتر اك دارد مي تواند سبب بروز نارسا ي ي هاي روحي و جسمي شده و در نهايت تأثيرات مخربي بر روي افراد شاغل داشته باشند . اما براي مقابله با استرس در محيط هاي كاري چه كاري مي توان انجام داد . قبل از هر اقدامي بايد عوامل استرس ز اي محيط هاي كاري را بشناسيم . طبق بررسي هاي انجام شده سه عامل بيشترين نقش را در استرس افراد شاغل دارند : ناامني شغلي ، ارتباط نامناسب و بي خوابي .

داشتن ظاهری خوب در محل کار اهمیت زیادی دارد و باعث می شود دیگران شما را جدی تر تلقی کنند. ربطی هم به سن و سال ندارد. چه پیر باشید و چه جوان، رعایت این موضوع به نفعتان است.
اگر باور نمی کنید، دو دفعه به بانک بروید، یکبار با ظاهری معمولی و متوسط و بار دیگر با ظاهری خوشایند، و تغییر نحوه ی برخورد افراد را با خود ببینید.
كارمندان چاق هزینه های پزشكی بیشتری را برای محل کار خود متحمل می شوند و دردسر های بیشتری دارند.